تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
لغزشى كردم كه جاى جبران نماند ! بعد از اين هوشيارى مى ورزم ، و امور پراكنده انتشار يافته را گرد مى آورم . گفتيم : اى اميرالمؤمنين ، چرا اين چنين سخن مىگويى ؟ فرمود : محمّد بن ابىبكر را بر مصر گماشتم ، برايم نامه نوشت كه سنّت را نمىداند . نامه‌اى برايش نوشتم و سنّت را در آن بيان كردم ، او كشته شد و اين نامه را گرفتند « 1 » . اين نقل تاريخى ، روشن مىسازد كه امام على عليه السلام تا چه اندازه از تحريف سنّتِ نبوى به وسيله معاويه ، بيمناك بود . آن گاه كه باخبر شد نامه به دست معاويه افتاده است ، به شدّت اندوهگين گرديد و تأسّف خورد .

حضرت فاطمه زهرا عليها السلام

نزد حضرت فاطمه عليها السلام كتابى وجود داشت كه آن را از پدرش گرفته بود . در كتاب‌هاى اهل سنّت آمده است كه : ابَى بن كعب بر فاطمه - دختر محمّد - درآمد . آن حضرت بقچه‌اى را بيرون آورد كه در آن كتابى بود . مَن كان يُؤمِنُ باللّه واليَوْمِ الآخر ، فَلْيُحْسِن إلي جارِه ؛ هركه به خدا و روز آخرت ايمان دارد ، به همسايه‌اش نيكى كند « 2 » . قاسم بن فُضَيل مىگويد : محمّد بن على برايمان گفت : عمر بن عبدالعزيز برايم نوشت كه نسخه‌اى از وصيّتِ فاطمه را بنويس . در وصيّتِ آن حضرت [ ماجراى ] پرده‌اى بود كه مردم مىپنداشتند فاطمه خود آن را درست كرد ، و اينكه رسول خدا بر او درآمد ، چون آن پرده را ديد ، بازگشت . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . الغارات 1 : 251 - 254 . ( 2 ) . مكارم الأخلاق ( خرائطى ) : 43 ، رقم 317 ، چاپ قاهره ، مكتبة الإسلام . ( 3 ) . مسند احمد 6 : 283 ، حديث 26464 ؛ مكارم الأخلاق ( خرائطى ) : 37 .