لغزشى كردم كه جاى جبران نماند ! بعد از اين هوشيارى مى ورزم ، و امور پراكنده انتشار يافته را گرد مى آورم .
گفتيم : اى اميرالمؤمنين ، چرا اين چنين سخن مىگويى ؟
فرمود : محمّد بن ابىبكر را بر مصر گماشتم ، برايم نامه نوشت كه سنّت را نمىداند . نامهاى برايش نوشتم و سنّت را در آن بيان كردم ، او كشته شد و اين نامه را گرفتند « 1 » .
اين نقل تاريخى ، روشن مىسازد كه امام على عليه السلام تا چه اندازه از تحريف سنّتِ نبوى به وسيله معاويه ، بيمناك بود . آن گاه كه باخبر شد نامه به دست معاويه افتاده است ، به شدّت اندوهگين گرديد و تأسّف خورد .
حضرت فاطمه زهرا عليها السلام
نزد حضرت فاطمه عليها السلام كتابى وجود داشت كه آن را از پدرش گرفته بود .
در كتابهاى اهل سنّت آمده است كه :
ابَى بن كعب بر فاطمه - دختر محمّد - درآمد . آن حضرت بقچهاى را بيرون آورد كه در آن كتابى بود .
مَن كان يُؤمِنُ باللّه واليَوْمِ الآخر ، فَلْيُحْسِن إلي جارِه ؛
هركه به خدا و روز آخرت ايمان دارد ، به همسايهاش نيكى كند « 2 » .
قاسم بن فُضَيل مىگويد :
محمّد بن على برايمان گفت : عمر بن عبدالعزيز برايم نوشت كه نسخهاى از وصيّتِ فاطمه را بنويس . در وصيّتِ آن حضرت [ ماجراى ] پردهاى بود كه مردم مىپنداشتند فاطمه خود آن را درست كرد ، و اينكه رسول خدا بر او درآمد ، چون آن پرده را ديد ، بازگشت . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . الغارات 1 : 251 - 254 .
( 2 ) . مكارم الأخلاق ( خرائطى ) : 43 ، رقم 317 ، چاپ قاهره ، مكتبة الإسلام .
( 3 ) . مسند احمد 6 : 283 ، حديث 26464 ؛ مكارم الأخلاق ( خرائطى ) : 37 .