تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
وليد گفت : اين تو هستى كه غافلى ! آيا اين هوشيارى است كه مردم بدانند احاديث ابو تراب نزد توست ؟ آنها را مىآموزى و بر اساسِ آنها حكم مىكنى ؟ ! پس چرا با او مىجنگى ؟ معاويه گفت : واى بر تو ! از من مىخواهى كه علمى اين چنين را آتش زنم ؟ والله ، چنين علمى جامع و استوار و روشن نشنيده‌ام . وليد گفت : اگر علم و حكم على را تحسين مىكنى ، چرا با او نبرد مىكنى ؟ معاويه گفت : اگر ابو تراب عثمان را نمىكشت و فتوا مىداد ، از او مىپذيرفتيم . سپس اندكى درنگ كرد و رو به همدمانش كرد و گفت : ما باور نداريم كه اين نامه ، از نوشته‌هاى على بن ابى طالب است ، ليكن مىگوييم : اين نامه از نوشته‌هاى ابوبكر صدّيق مىباشد كه نزد فرزندش محمّد بود . ما به آن حكم مىكنيم و فتوا مىدهيم « 1 » . اين كتاب‌ها در خزائن بنى اميّه بود تا اينكه خلافت به عُمَر بن عبدالعزيز رسيد ، وى آشكار ساخت كه آنها احاديث على بن ابىطالب‌اند . . . چون على عليه السلام دريافت كه اين نامه به دست معاويه رسيده است ، رنجيده خاطر شد « 2 » . ابو اسحاق مىگويد : براى ما حديث كرد بَكْر بن بَكْر ، از قَيْس بن رَبيع ، از مَيْسَرَةِ بن حَبيب ، از عَمْرو بن مُرَّة ، از عبدالله بن سَلَمَة ، گفت : على با ما نماز گزارد ، چون از نماز فارغ شد اين ابيات را خواند :
لَقَد عثرتُ عثرةً لا أَعْتَذِر * سَوفَ أكِيسُ بعدها وأَسْتَمِرُّ وأجمعُ الأمر الشَّتِيتَ والمُنْتَشِر
هامش
( 1 ) . در شرح نهج البلاغه ( جلد 6 ، ص 72 ) به جاى « نقضى بها ونفتى » آمده است : « ننظر فيها ونأخذ منها » ؛ در آن مىنگريم و از آن [ حكمى را كه نياز داريم ] برمىگيريم . ( 2 ) . در شرح نهج البلاغه ( جلد 6 ، ص 73 ) به جاى « اشتدّ ذلك عليه » آمده است ، « اشتدّ عليه حزناً » ؛ در اندوه فرو رفت .