دين را خوار و زبون ساختم ، امّا شيطان رَدْهَه « 1 » ، بانگ صاعقه اى قلبش را به تپش درآورد و سينه اش را لرزاند و كارش را ساخت ؛ حال تنها اندكى از تجاوزكاران مانده و اگر خدا مرا رخصت داد بر ايشان بتازم و آنان را براندازم ، دولت را از آنها بازگردانم و از آنِ خود سازم ، جز تنى چند كه در اين سوى و آن سوى شهرها بمانند - و مردم را بترسانند - . .
من در خُردى ، بزرگانِ عرب را به خاك انداختم و سركردگان - دو قبيلهء - ربيعه و مضر را هلاك ساختم ، شما مىدانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است ، و خويشاونديم با او در چه نسبت است ، آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سينه خويش جايم داد ، و مرا در بستر خود مىخوابانيد چنان كه تنم را به تن خويش مىسود و بوى خوشِ خود را به من مىبويانيد ، و گاه بودى كه چيزى را مىجَويد ، سپس آن را به من مىخورانيد ، از من دروغى در گفتار نشنيد ، و خطايى در كردار نديد ، هنگامى كه از شير گرفته شد خدا بزرگترين فرشته از فرشتگانش را شب و روز همنشين او فرمود تا راههاى بزرگوارى را پيمود ، و خوىهاى نيكوى جهان را فراهم نمود .
و من در پى او بودم - در سفر و حضر - چنان كه شتر بچّه در پى مادر ، هر روز براى من از اخلاقِ خود نشانهاى برپا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت ، هر سال در حراء خلوت مىگزيد ، من او را مىديدم و جز من كسى وى را نمىديد ، آن هنگام جز خانهاى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خديجه در آن بود ، در هيچ خانهاى مسلمانى راه نيافته بود ، من سوّمين آنان بودم ، روشنايى وحى و پيامبرى را مىديدم و بوى نبوّت را مىشنودم .
من هنگامى كه وحى بر او فرود آمد ، صداى نالهء شيطان را شنيدم ، گفتم : اى فرستاده خدا اين صداى ناله چيست ؟ گفت : « اين شيطان است كه از آن كه او را نپرستند نوميد و نگران است ، همانا تو مىشنوى آنچه را من مىشنوم ، و
هامش
( 1 ) . ردهه : گودالى است كه رهبر خوارج معروف به « ذوالثديه » جنازهاش در آن افتاد . ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 13 / 183 )