نخستين كَس كه اقرار كرد كه درخت آنچه را فرمودى به فرمان خدا به جا آورد ، تا پيامبرى تو را گواهى دهد و گفته تو را بزرگ دارد .
پس آنان گفتند : « نه كه ساحرى است دروغگو ، شگفت جادوگر ، و كار او ، و چه كسى تو را در كارت تصديق كند جز او ! » - و قصدشان من بودم - من از مردمى هستم كه در راه خدا از سرزنش ملامت كنندگان باز نمىايستند ، نشانههاى آنان ، نشانه راستكاران و سخنشان ، گفتار درست كرداران . زندهداران شباند - به عبادت - و نشانههاى روزند - براى هدايت - چنگ در ريسمان قرآن زدهاند ، و سنّت خدا و فرستاده او را زنده كردهاند ، نه بزرگى مىفروشند ، و نه برترى جويى دارند ، نه خيانت مىكنند و نه تبهكارند ، دلهاشان در بهشت است و تنهاشان را به كار - عبادت - وامىدارند « 1 » .
آرى ، امر امّت تا بدين پايه رسيد ؛ چنان كه دهلوى در رسالهاش مىگويد :
چون عهد خلفاى راشدين سپرى شد ، خلافت به قومى رسيد كه شايستگى آن را نداشتند و از استقلال علمى در فتاواى و احكام برخوردار نبودند . پس ناچار شدند دست به دامنِ فقها شوند و در همه حال همراه آنان باشند .
تنى چند از علماى طرازِ اوّل باقى بودند ، آنان هرگاه طلب مىشدند مىگريختند و روى مىگرداندند . مردم آن زمان ديدند كه با وجود اقبال امّت به علماى طراز اول ، آنان از آنها روى برمىگردانند ؛ از اين رو براى دستيابى به عزّت ، علم آموختند [ و به دربارِ خلفا روى آوردند ] و در نتيجه ، فقها پس از آنكه مطلوب مردم بودند ، طالب شدند و بعد از آنكه با رويگردانى از سلاطين ، عزيز بودند خوارِ دربارِ آنها گشتند مگر كسانى كه خدا توفيقشان داد [ و در دام اين زبونى نيفتادند ] « 2 » .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى ) : 220 - 224 ، خطبه 192 .
( 2 ) . بنگريد به ، رسالة الإنصاف دهلوى ، اين سخن در دائرة المعارف فريد وجدى ماده « جهد » آمده است . فيض كاشانى آن را در الاصول الاصيله : 183 مىآورد .