خطمشى خليفه در اين قسم ، از موارد پيشين قوىتر است ؛ زيرا مسلمانان به آنان عمل كردهاند .
گاهى از صحابه يا تابعان نصوصى را درمىيابيم كه بر خلاف رأى خليفه است ، ليكن ضعيفتر از موارد گذشته ، مىباشد .
پنجم : فتواى خليفه اجتهادى از روى مصلحت باشد ( اين مصلحت ، سخن يا موضوعى است كه خليفه مىپسندد و يا عمومِ مردم به آن گرايش دارند ) چراكه خليفه از ديگر صحابه ، داناتر است ؛ با اينكه ، مصلحت ، در مرتبهاى كه خليفه تصوّر كرده نباشد در نتيجه ، حكم - به تبعِ خطا در تشخيص مصلحت - نادرست باشد و در عين حال ، كسى خليفه را به ياد نياورد يا آگاه نسازد ، و اين حكم ( به عنوان يك حكم عام و فراگير ) در همه عصرها سريان يابد .
اين احتمالات كه ابن قيّم آنها را از ياد برده يا خود را به فراموشى زده است ، داراى شواهد تاريخى بسيارى است ، و بعضى از آنها - پيش از اين - گذشت .
كتاب خدا ما را بس !
به اجتهاد در برابر نص ، در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله ( على رغم نهى آن حضرت ) دست يازيده شد و در دوره اول اسلام ، اين كار به اجرا درآمد . در همين زمان بود كه « حَسْبُنا كتاب الله » ( كتاب خدا ما را بس است ) و « بيننا وبينكم كتاب الله » ( ميان ما و شما قرآن هست ) بر سر زبانها افتاد .
در ميان صحابه ، كسانى مانند امام على عليه السلام اين آماسِ ناشناخته و بىپيشينه را برنتافتند . امام عليه السلام - هنگام احتجاج با خوارج - به ابن عبّاس ، چنين سفارش كرد :
لا تُخاصِمْهُم بالقرآن فإنَّ القرآنَ حَمّالٌ ذو وجوه تَقُولُ وَيَقُولونَ ، و لكن حاجِجْهُم بالسُّنَّة فإنَّهم لن يَجِدُوا عنها مَحيصاً ؛