اگر آنچه را كه گفتيم درست باشد ، چرا ابن حزم و ديگران ، بعيد مىدانند كه عمر به حبس صحابه امر كرده باشد ؟
آرى ، نقل حديث و تدوين حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله مانع اساسى در برابر اجتهادات ابوبكر و عُمَر بود . و ارشاد آن دو ، مردم را سوى عمل به قرآن و كاستن از نقل حديث و منعِ تدوين ، نخستين گام در اين راه به شمار مىرفت . اين چنين ، ميان مردم و حديث فاصله مىافتاد ، و زمينه مناسب براى شكوفايى جايگزينِ آن - اجتهاد صحابى - آماده مىشد . و اين بديل ، گام بعدى بود براى آنكه تحديث و تدوين منع گردد .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به وقوع سريع اين امر با فعل مقاربه « يوشك » مردم را آگاه ساخت ، با تأكيد بر اينكه اين رخداد را نمىپسندد ؛ زيرا مىگويد : « لأعرفنّ » ، « لألفينّ » ؛ و تأكيد مى ورزد كه سخنِ او از كلام الهى است و ميانشان ناسازگارى وجود ندارد : « ألا وإنّ كلامي ، كلام الله » ؛ آگاه باشيد ! سخنِ من ، كلامِ خداست .
منع از نقل حديث - نسبت به عُمَر - يك ضرورتِ اجتماعى بود كه شرايط زمانى خليفه را بر آن واداشت ، و به منزله واكنش منفى و عكس العملى شمرده مىشد در مقابل ناآگاهى به سخنانِ پيامبر صلى الله عليه و آله بلكه در برابر شناختى كه از نهى پيامبر داشت ( آن گاه كه وى سخنانى از تورات را نوشت ) .
عُمَر با نهى از تدوين حديث ، مىخواست اجتهاد ورزد . نهى پيامبر صلى الله عليه و آله را از تأثُّر به نوشتههاى اهل كتاب ، دستاويز خود قرار داد و آن را به منع از نقل حديث و تدوين سنّت ، سرايت داد ! در حالى كه فرق ميان اين دو آشكار است ؛ نهى پيامبر از نوشتن صُحُف اهل كتاب ، بدان جهت بود كه آنها تحريف شدهاند و اين امر ، ربطى به نهى عُمَر از تدوينِ سنّت ندارد .
حبس مُحدِّثان
براى توضيح اين امر ، نصّى در اين زمينه مىآوريم .
ذهبى ، از سعد بن ابراهيم ، از پدرش آورده است كه :