كعب در اوقاتى خاص از شب و روز آنها را قرائت مىكرد « 1 » و عمر دستور محو و سوزاندنِ آنها را نمىداد و كعب را از اين كار بازنداشت .
و آن گاه كه عمر بيت المقدس را فتح كرد ، كعب به او گفت :
كارى را كه تو امروز كردى ، پيامبرى ، پانصد سال پيش خبر داد و فرمود : اى اورشليم ، تو را بشارت باد كه فاروق آلودگىات را پاك مىسازد « 2 » .
و در روايت ديگر هست كه گفت :
در تورات نوشته شده كه اين سرزمينهاى بنى اسرائيل به دست مردى از صالحان فتح مىشود !
عمر با شنيدن اين سخن ، خداى را ستود « 3 » .
روزى كعب به عمر گفت :
در تورات مىخوانيم « واى بر پادشاه زمين از [ حسابرسى ] فرمانفرماى آسمان » عمر گفت : « مگر كسى كه به حساب خود برسد » كَعْب گفت : سوگند به كسى كه جانم به دست اوست ، در تورات همين گونه هست ! در اين هنگام ، عمر تكبير گفت و به سجده افتاد « 4 » .
نيز آمده است كه : مردى كه براى يافتن آب در شكاف كوهى رفته بود ، چهار روز ناپيدا شد و ادعا كرد كه به سرزمينى ناشناخته ( بهشت ) او را بردهاند ، عمر كعب الأحبار را فراخواند و پرسيد :
آيا در كتابهايتان هست كه مردى از امّتِ ما وارد بهشت مىشود سپس بيرون مىآيد ؟ گفت : آرى ، و اگر در ميان اين قوم باشد تو را به آن آگاه مىسازم ! عمر
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به : غريب الحديث ( ابن سلام ) 4 : 262 ؛ غريب الحديث ( حربى ) 3 : 95 ؛ النهايه ( ابن اثير ) 2 : 468 .
( 2 ) . بنگريد به تاريخ طبرى 4 : 160 ( و در چاپى جلد 3 : 107 ) .
( 3 ) . بنگريد به ، تاريخ دمشق 50 : 162 .
( 4 ) . كنز العمّال 12 : 575 ، حديث 35797 .