عبدالله [ بن ثابت ] مىگويد ، به عمر گفتم : خداعقلت را دگرگون سازد ! رنگ چهره پيامبر را نمىبينى ؟ !
عمر گفت : راضى شدم « الله » پرورگارم باشد و « اسلام » دينم و « محمّد » پيامبرم « 1 » .
ثابت شده كه عُمَر با يهود آمد و رفت داشت و از روى كتابهايشان مىنوشت و مىخواند و اخبار آنان را دوست داشت . براى اينكه رد كند يا دروغين بودن آنها را بنماياند ، نمىخواند ، بلكه از آن اخبار به شگفت مىآمد و مىخواست دانايى كسب كند !
به همين جهت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به شدّت غضبناك شد ؛ چراكه آن حضرت مسلمانان را از يهود برحَذَر مىداشت و قرآن كريم بارها از خُدعه و مكر آنان سخن گفته است :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
« 2 »
؛
اى كسانى كه ايمان آورديد ، يهود و نصارى را دوستِ خود نگيريد [ چراكه ] بعضى از آنها دوستان بعض ديگرند ! هركه با آنان دوستى كند از ايشان است ! به راستى كه خدا قوم ستمكار را هدايت نمىكند .
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ . . .
« 3 »
؛
اى پيامبر ، سرسختترين دشمنانِ مؤمنان يهودند . . .
پس از اين واقعه ، شوك شديدى بر روانِ عمر وارد شد و نوعى واكنش منفى را در او برانگيخت كه باعث شد در برابر حديث گويان و حديث نگاران ، مواضعِ سختى در پيش
هامش
( 1 ) . المصنّف ( عبدالرزّاق ) 6 : 113 ، حديث 10164 ( و جلد 10 : 313 ، حديث 19213 ) ؛ مجمع الزوائد 1 : 174 ؛ در اين مأخذ آمده است كه عمر گفت : جوامعى از تورات را از يكى از برادران بنى زريقِ خود ، گرفتم . . .
( 2 ) . مائده / 51 .
( 3 ) . مائده / 82 .