گفت : او در ميان همين كسان است ! كعب لحظهاى درنگ كرد و گفت : اين ، همان شخص مىباشد « 1 » .
همچنين آمده است كه :
عمر قاصدى را فرستاد و كعب را خواست و به او گفت : اى كعب ، وصفِ مرا چگونه يافتى ؟
كعب گفت : پارهاى از آهن .
عمر پرسيد : سپس چه ؟
كعب گفت : پس از تو خليفهاى آيد كه گروه ظالم او را مىكشند !
عمر پرسيد : پس از آن چه مىشود ؟
كعب گفت : سپس بلا ( گرفتارى و محنت ) است « 2 » .
عمر در خطيرترين امور ( يعنى خلافت ) با كعب مشورت مىكرد ، از خلافتِ على عليه السلام پرسيد و گفت :
درباره على چه مىگويى ؟ نظرت را برايم بگوى !
كعب گفت : او اجتهاد به رأى را نمىپسندد و به آن عمل نمىكند ؛ مردى است كه دينى متين دارد ، از بىناموسى چشم نمىپوشد و از لغزش نمىگذرد « 3 » .
كعب پيش عمر آمد تا او را از مرگش - براساس آموزههاى تورات - باخبر سازد ، به او گفت :
اى امير مؤمنان ، وصيت كن كه تو در سه روز آينده خواهى مُرد !
عمر پرسيد : از كجا مىدانى ؟
كعب پاسخ داد : در كتاب خدا « تورات » اين گونه يافتم « 4 » .
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به : معجم البلدان 4 : 386 .
( 2 ) . المعجم الكبير 1 : 84 ؛ هيثمى در « مجمع الزوائد 9 : 65 » اين روايت را مىآورد و مىگويد : « طبرانى آن را روايت كرده و رجال آن ثقهاند » .
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ( ابن ابى الحديد ) 12 : 81 .
( 4 ) . تاريخ طبرى 3 : 264 .