مختلفى از گوشت ، پرندگان ، مرغ و خروس ، تخممرغ ، بعضى از خوراكيها و انواع پارچه - آنچه كه مورد نياز مردم است - در اين بازارها عرضه مىشود .
قريشيان ( كه سوره قريش در شأن اين قبيله نازل شده است ) در طى سال ، دو سفر تجارتى ( زمستانه و تابستانه ) داشتهاند . آنان در اين سفرها ، كالاهاى مورد نياز خود را از ممالك همجوار ، به وسيلهء شترانشان به مكه مىآوردند . اين گروه در زمستان به سوى يمن مىرفتند و در تابستان معمولًا به شام عزيمت مىكردند و از اين ممالك نيازهاى خود را ( همانند خوراكيها و روغن و پارچهها و ديگر مواردى كه در حجاز وجود نداشت ) همراه مىآوردند . مورّخان در اين باره گفتهاند : براى اولين بار ، اين سفرها از سوى هاشمبن عبد مناف صورت گرفت و سپس اين سنّت در ميان آنان رواج يافت .
قريش ، سود و استفاده از مالالتجارهء خود را بين ثروتمندان و فقراى قريش به صورت يكسان تقسيم مىكردند . برادران هاشم نيز ، با تشويق او به تجارت مشغول شدند ؛ به طورىكه كاروان هاشم به سوى شام و عبد شمس به حبشه و مطّلب به يمن و نوفل به فارس حركت مىكرد و تجار قريش ، هريك بنابه نظر و خواستهء خود در يكى از اين كاروانها سهيم و شريك مىشدند .
لازم به ذكر است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قبل از رسالت نبوّت ، دوبار براى تجارت به سوى شام رفت ؛ اولين بار به همراه عموى خود ابوطالب - كه در آن زمان حضرت نوجوانى دوازده ساله بود - و بار دوّم به همراه كاروان حضرت خديجه عليها السلام دختر خويلد اسدى . در اين سفر كه خديجه عليها السلام از رسول خدا تقاضا كرده بود تا كاروان تجارتى او را همراهى كند ، غلام خود « مَيْسره » را نيز با حضرت رسول صلى الله عليه و آله همراه كرد . اين سفر براى حضرت خديجه عليها السلام سود فراوانى دربر داشت . به طورى كه اين مقدار استفادهء مالى و همچنين امانتدارى حضرت رسول ، موجب حيرت و تعجب حضرت خديجه عليها السلام شد .
بدين خاطر ، خديجه عليها السلام پيشنهاد ازدواج به رسول خدا را داد كه مورد قبول حضرت قرار گرفت و خديجه عليها السلام اولين همسر پيامبر صلى الله عليه و آله شد . در اين زمان پيامبر 25 سال داشت و حضرت خديجه 40 ساله بود . گفتنى است كه علّت وقوع جنگ « بدر » ( در سال دوم هجرى ) مراجعت كاروان قريش از شام بود . اين كاروان - كه حامل كالاهاى تجارتى
التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: هادى انصارى
ص٢٨٤