ياقوتى سرخ از ياقوتهاى بهشت بود و سه قنديل زرين از طلاى خالص بهشت در آن بود كه در آن نورى از نور بهشت پرتو افشانى مىكرد . و حجرالأسود در آن روزگار ، ستارهاى از ستارگان آسمان بود . پرتو اين نور تا آخر حرم مىرسيد . و چون آدم ساكن مكه شد ، خداوند او و اين خيمه را با فرشتگانى حفاظت مىكرد . فرشتگان همانجا كه نشانههاى حرم است مىايستادند و از حرم نگاهبانى مىكردند و ساكنان زمين را ، كه در آن هنگام از جن و شياطين تشكيل گرديده بودند از نزديك شدن به آن منع مىكردند و براى آنان نظر كردن به چيزى از بهشت جايز نبود ؛ زيرا هركس به چيزى از آن مىنگريست ، بهشت بر او واجب مىگرديد . زمين در آن روزگار پاك و منزّه بود و پليدى نداشت و خونى در آن ريخته نشده و گناهى در آن صورت نگرفته بود . خداوند بدين انگيزه ، زمين را جايگاه فرشتگان قرار داد و آنان را همچنان كه در آسمان بودند ، در زمين به عبادت و تسبيح خود مأمور نمود كه شب و روز عبادت و تسبيح او را گفته و از آن خسته نمىشدند . آن خيمه همچنان پابرجا بود تا هنگامىكه خداوند آدم را به سوى خويش برد و آن خيمه را نيز به جايگاه پيشين برگرداند .
و نيز در تاريخ ازرقى آمده است : ابو الوليد از پدربزرگش از عبدالرحمان بن حسن بن قاسم از پدرش از قول يكى از دانشمندان نقل مىكند كه حضرت ابراهيم عليه السلام به فرزندش اسماعيل فرمود : براى من سنگى بياور كه آن را براى مردم نشانه و آيتى سازم .
اسماعيل رفت و در حالى برگشت كه چيزى به همراه نداشت . در اين هنگام حجرالأسود را نزد ابراهيم عليه السلام يافت . پرسيد : اين را چه كسى براى تو آورد ؟ ابراهيم فرمود : آن كسى كه مرا به سنگ تو وامگذاشت . اين سنگ را جبرئيل عليه السلام آورد . ابراهيم عليه السلام حجرالأسود را در جاى خود نصب كرد ، پس حجرالأسود پرتوى از خود به سوى شرق و غرب و چپ و راست تابانيد و خداوند متعال تا آنجا كه پرتو حجرالأسود تابيد ، حرم قرار داد . و در ادامه گويد : چون ابراهيم عليه السلام عرض كرد : ربّنا أرنا مناسكنا ؛ « پروردگارا ! مناسك ما را به ما نشان ده » جبرئيل نزدش آمد و وى را با خود برد و چگونگى مناسك را نشانش داد و او را بر حدود منطقه حرم نگاه داشت . در اين حال ابراهيم عليه السلام سنگها را بر روى هم قرار داد و عَلَمهاى حرم را بر پا مىكرد و خاك را بر اين پايهها مىانباشت و جبرئيل عليه السلام او را به محلّ
التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: هادى انصارى
ص٢٢٣