آغوش داشت ، باز گشت و در زير آن درختچه نشست و فرزند خود را در كنار خويش قرار داد . هاجر مشك آب را به آن درخت آويخت و هرگاه تشنه مىشد مقدارى از آن مىآشاميد و كودك خود را شير مىداد تا اينكه آب مشك به پايان رسيد و شير او نيز در پستانش خشكيد . كودك به سختى گرسنه شد ، بطورىكه از شدّت گرسنگى به خود مىپيچيد . مادر اسماعيل از ترس مرگ فرزند ، اندوهگين شد . با خود گفت : بهتر است از كنار كودك بروم تا شاهد مرگش نباشم . از كوه صفا بالا رفت كه شايد در صحرا كسى را ببيند ، سپس كوه مروه را نگريست و گفت ميان اين دو كوه رفت و آمد مىكنم تا طول بكشد و ناظر مرگ فرزندم نباشم .
ابن عباس مىافزايد : مادر اسماعيل سه يا چهار بار ميان آن دو كوه حركت كرد ، در حالىكه در ميان درّه فقط شن بود و بس . سپس مادر اسماعيل به سوى فرزندش مراجعت كرد و او را به همان حالى ديد كه ترك كرده بود . غم و اندوهش بيشتر شد ، بار ديگر به كوه صفا آمد و وقت گذرانى مىكرد تا شايد فرزندش بميرد و او شاهد مرگ فرزندش نباشد .
پس مانند اول ميان صفا و مروه به حركت در آمد . تا آنكه هفت بار ميان اين دو كوه را طى كرد . . .
ابن عباس گويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : به همين مناسبت مردم ميان صفا و مروه سعى مىكنند . سپس گفت : مادر اسماعيل بار ديگر به سوى فرزندش مراجعت كرد تا از حال او باخبر شود ليكن اين بار نيز كودك را به همان وضعى ديد كه تركش كرده بود . ناگاه صدايى شنيد ليكن كسى جز خود و فرزندش را نديد ، پس گفت : صداى تو را شنيدم اگر خيرى نزد تو هست مرا يارى كن . سپس گويد كه : جبرئيل در اين هنگام بر مادر اسماعيل آشكار شد . و او به دنبالش روان گرديد . جبرئيل با پاى خود به محل چاه - يعنى زمزم - كوبيد و از همان نقطهاى كه كوبيد آب بر روى زمين آشكار گرديد .
ابن عباس در ادامه مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : مادر اسماعيل مقدارى خاك بر اطراف آن قرار داد تا پيش از آنكه مشك خود را بياورد آب به زمين فرو نرود . حضرت آنگاه فرمودند : اگر مادر اسماعيل آن را رها مىكرد ، چشمه روانى از آن جارى مىشد . ابن عباس مىگويد : مادر اسماعيل مشك خود را آورد و آن را از آب پر كرد و از آن آشاميد و
التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: هادى انصارى
ص١٨٤