تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر ادامه داشت تا اينكه در دوران خلافت عمر ، مقام به جايگاه پيشين خود برگردانده شد » ازرقى از ابن ابى مليكه روايت مىكند كه : « مكان كنونى مقام ، همان جايگاهى است كه در دوران رسول خدا صلى الله عليه و آله و دو خليفهء پس از او بود اما سيل معروف به « امّ نهشل » آن را از جاى خود درآورد و به كنار خانه ، متصل به آن قرار داد . پس از آن عمر از مدينه به مكه آمد و در حضور برخى از صحابه ، آن را به محل پيشين خود باز گرداند . » سنجارى در كتاب « منايح الكرم » از نووى اين‌گونه روايت كرده است : « جايگاهى كه هم اكنون مقام در آن قرار دارد ، همان محلى است كه مقام ابراهيم عليه السلام از دوران جاهليت و سپس در زمان رسول‌اللَّه صلى الله عليه و آله پس از او در آن نقطه قرار داشت ليكن در زمان عمربن خطاب سيلى آمد « 1 » و موجب تغيير محل آن گرديد ، سپس به وسيلهء عمر مجدداً به جايگاه پيشين خود برگردانده شد ، كه هم اكنون در همان موضع قبلى خود قرار دارد . » و نيز ابن حجر عسقلانى در « فتح الباري » آورده است : « مقام ، در دوران ابراهيم عليه السلام در كنار كعبه و متصل به آن بود تا اينكه به وسيلهء عمر به جايگاهى كه هم اكنون قرار دارد ، تغيير مكان يافت . اين روايت به وسيلهء عبدالرزاق با سندى صحيح از ابن عينيه آورده است كه گفت : « در دوران رسول خدا صلى الله عليه و آله مقام در كنار بخشى از بيت قرار داشت تا اينكه به وسيلهء عمر تغيير مكان داده شد . آنگاه سيل آن را از جا كند و با خود برد كه مجدداً عمر آن را به جايگاه پيشين باز گرداند . » سفيان گفته است : « نمىدانم آيا مقام در كنار بخشى از خانه قرار داشته است يا خير . سپس ابن حجر پس از بيان گفته‌اى كه در پيش آمد ادامه داده و مىگويد : هيچكس از صحابه در مورد تغيير جايگاه مقام به وسيلهء عمر ، به وى اعتراض نكرد و او را از اين عمل باز نداشت . همينطور آنان كه پس از او آمدند نيز بدين كار عمر اعتراضى نكردند . پس عمل عمر به صورت اجماع در آمد و همه آن را پذيرفتند ! علّت تغيير مكان مقام به وسيلهء عمر اين بود كه وى مشاهده كرد در صورت بقاى مقام در جايگاه خود ، موجب تضييق جا براى طواف كنندگان و نمازگزاران مىگردد ، پس آن را در جايى قرار داد كه مشكل ياد
هامش
( 1 ) - او در اينجا ماجراى سيل را نيز آورده است .