« در حجرالأسود زمانى كه از جا كنده شده بود ، دقت كردم ، سياهى را فقط در بالا و رأس آن ديدم ، در حالىكه ساير قسمتهاى آن سفيد بود . طول اين قطعه سنگ كمى بيشتر از يك ذراع به نظر مىرسيد . »
در كتاب « جامع اللطيف » نوشتهء ابن ظهيره قرشى آمده است :
« قاضى عزالدين ابن جماعه » گفت : به هنگام اولين سفر حج خود در سال 708 هجرى ، نقطهاى سفيد رنگ كه براى هر شخصى مشهود بود ، در آن ديدم ليكن در سفرهاى بعدى خود ، كوچك شدن آن نقطهء سفيد رنگ كاملًا آشكار و واضح بود . »
ابن ظهيره در كتاب خود « جامع اللطيف » از مناسك ابن خليل متوفى اين گونه روايت كرده است كه :
« در قسمتى از حجرالأسود ، كه سمت درِ كعبهء معظمه قرار گرفته ، همواره سه نقطه سفيد شفاف را مىديدم كه نخستين نقطهء سفيد رنگ و بزرگترين آنها به اندازه دانه ذرّتى بود و نقطه دوم كنار آن و كوچكتر از آن بود و نقطه سوم در كنار نقطه دوم و كوچكتر از نقطه دوم و به اندازه دانهء ارزن بود . »
من همواره در اين سه نقطه نظر داشتم و احساس مىكردم كه با گذشت زمان ، اين نقطههاى سفيد رنگ كوچكتر مىشود .
حجرالأسود در طولتاريخ ، به علّت آتش سوزيهاى مكرر و صدمات ديگر ، موجب تَرَك خوردن وجداشدن قطعاتى از آن گرديد كهنخستين بار به هنگام دوران ابن زبير اتفاق افتاد وحجرالأسود به سه قطعهء جدا از همتغيير يافت . اين آتش سوزى در سال 64 هجرى اتفاق افتاد كه ابن زبير سه قطعه سنگ را در طوقى از نقرهء خالص گذاشت و سپس آن را در جايگاه اصلى خود ، در ركن قرار داد . از اين پس حوادث ديگرى رخ داد كه در نتيجه ، اين سنگ به چندين قطعهء جدا از هم مبدّل گرديد ، از اينرو همواره اميران و پادشاهان به هنگام ساختمانكعبه دقّت كافى را به هنگام جابجايى آن داشتهاند ، تا آنجا كه در ساختمان سلطان مراد چهارم كه در سال 1040 هجرى اتفاق افتاد ، از بيم آسيب ديدن حجرالأسود ،
التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: هادى انصارى
ص١٥٠