و يقين خواهيم بود .
مادرت بمرگ تو گريان باد ساكت نميشوى پيش از آنكه به تيرهاى جوشن شكاف صدر سينهات شكاف كند و داغ گردانند ترا بآلت ميسم كه از نشان و اسم منتفى و مستغنى گردى يعنى هلاك و فناى دو جهانى بر تو ارزانى باد .
آيا مرجع و مآب تو بغنيمت حكومت و مملوك چون تواند بود ؟
آيا آن روزى كه گريختى و از ترس با هيچ كسى نپرداختى و خود را در نظر همه كس خوار ساختى غنيمت تو در روز حرب هزيمت است و ننگ و عارت سلامتى جان مستعار است عذر تو با طلحه در وقت قدرت مشهور است كه او را بحيله و غدر و مكر و حيل قتل نمودى .
بسيار بسيار قبيح و زبون و ناكس و دون و پوست روى تو به غايت غليظ و سخت و تو بينهايت شقىّ و بدبخت خواهى بود . واى بر تو در يوم الموعود .
چون مروان اين سخنان از آن امام الانس و الجان استماع نمود سر در پيش انداخته حيران بماند و مغيره را نيز از آن كلام بهت تمام و حيرت لا كلام سرانجام يافت .
در آن زمان امام حسن عليه السّلام ملتفت به آن نافرجام گرديده گفت :
اى أعور ثقيف تو از قريش نيستى پس ترا چه فخر است به آن طايفه ؟
آيا تو مرا نمىشناسى من پسر بهترين اماء ايزد تعالى و سيّدهء نساء العالمين فاطمه بنت سيّد المرسلين ام ما بتعليم رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم عالم بعلم خداى تبارك و بتأويل القرآن و مشكلات أحكام اسلام و ايمان
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٦٢