تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
أصل اسلام و علم نبوّت و اكرام و احترام ايزد علَّام در سلسلهء آباء ، و أجداد عظام ماست در هنگامى كه فخر سر برافراشت ما را بر بالاى سر داشت و در وقتى كه عزّ و شرف و همّت بر منع طالبان ايشان داشتند و دست تطاول - نامنتشان اطاعت أمر نگذاشتند بلكه عزّ و شرف بوسيلهء ما معزّز و مشرّف شدند ما بحور زاخره‌ايم ، كه هرگز از جوش اعطاء و احسان نقصان انقطاع نداريم و ما كوهها و جبال بلند پايهء اقباليم كه هيچ كوه بلند را بر ما ترقّى و استعلا نيست زيرا كه ما معزّز و مكرّم و مرشد و هادى طوايف امم از أصناف بنى آدم به حكم حضرت ايزد عالميم . چون آن ولىّ قادر بيچون كلام صدق التيام خود به اين مقام رسانيد مروان تيره سرانجام تاب استماع سخنان امام الأنام نياورده گفت : اى حسن ( ع ) تا چند باد در بينى خود اندازى و بمدح نفس خود پردازى ؟ هيهات يا حسن ( ع ) شما كجا و فخر و بزرگى ما بكجا . و الله كه ما ملوك ساده و أعزّهء قاده‌ايم . يعنى : ما سيّد پادشاه و عزيزترين بزرگان أهل جهانيم تو خوشحالى بشرافت نسب و بكرامت حسب خود بما سادات قريش و عرب مينمائى چه عزّت شما مثل عزّت ما و فخر و مباهات شما مثل فخر حسب و نسب ما نيست . آنگاه آن ضالّ گمراه شروع در انشاء اين أبيات عربيّه نمود . شعر :
شفينا أنفسا طابت وقورا فقالت عزّنا فيمن يلينا فابنا بالغنيمة حين ابنا فابنا بالملوك مقرّبينا
امام حسن بن على عليه السّلام فرمود : كلام ايزد علَّام مملوّ و مشحون