تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
بذكر كمال ما و آباى عظام و أجداد ذوى الاحترام ماست چنانچه بر همگان ظاهر و هويداست . بعد از مروان بن الحكم مغيرة بن شعبه متكلَّم گرديد و گفت : يا حسن عليه السّلام من در أيّام حيات پدرت او را نصيحت بخيريّت ميكردم أصلا قبول نميكرد تا رسيد به او آنچه رسيد و اگر مرا قطع رحم دامنگير نمىبود و كراهت از آن نميداشتم كه مردم گويند كه فلانى قطع علاقه رحم و خويشى و دفع رابطهء دوستى و قرابتى على ( ع ) نموده هر آينه من نيز منخرط در مسلك أهل شام ميشدم در آن دم بر پدرت معلوم ميكردم كه طريق سلوك با أعيان ملوك بچه نوعست و غوغاى قبيلهء قيس و حكم بنى ثقيف را برو وارد ميگردانيدم و او را از أكثر قبايل تجربه بسيار برو ظاهر و آشكار مينمودم . چون پيشتر از كلام او روى كلام حضرت امام حسن ( ع ) با مروان نافرجام بود لهذا آن امام الأنام روى بمروان آورده گفت : آيا تو مرا به اين سخنان بىبنيان خود ميترسانى يا مرا ضعيف و عاجز ميدانى ؟ آيا گمان تو چنانست كه من بمدح نفس خود ساختم و باد در بينى انداختم ، من فرزند رسول خدا و سيّد جوانان أهل جنّت در يوم الثّواب و الجزاء خواهم بود من تكبّر و استعلا بر نفس خود ننمودم و چيزى كه در من موجود نباشد بيان نفرمودم و كيست آنكه ارادهء رفعت نفس و استطاعت صفت كه درو نباشد بر هر كس ظاهرا دعوى كند البتّه آن مدّعى آز و هوس مردود رحمت حضرت ايزد أقدس و محروم از شفاعت رسول خداى تعالى و تقدّس خواهد بود و ما اهل بيت الرّحمه و معدن جود و كرامت و مكان خير و مرحمت و كثير ايمان و رمح اسلام و سيف دين و صمصام براى أهل شرك و أرباب نفاق و كين بىشبهه