تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
پس چگونه گفتار آن آدم گريز و جعلان سرگين بر را حوصله و تاب ستيز آن سامى محبّان در روز رستاخيز باشد . اى بىحميّت و تميز تو با اين حركت قهقرى اراده و فكر بى جا داشتى لهذا تراب ذلَّت بر و جنات امانى و آمال خود انباشتى * ( ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ) * . امّا وصلت تو با آن حضرت امام الامّة امريست مجعول و قرابتى و علاقهء خويشى ادّعائى تو غير مشهور است و نيست صلهء رحم تو به حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام الَّاميل نبات آب از خشفان آهو بلكه أبعد از آن است در نسب . مغيره نافرجام را بعد از استماع اين كلام تاب نماند به روى آن حضرت جست امام المؤتمن أبى محمّد الحسن عليه السّلام نيز دست مبارك دراز كرده خواست كه آن مردود ايزد تعالى و تبارك را بمقام سعير و درك مرگ گرداند . و گفت : اى بنو اميّه ما را معذور داريد كه بعد از همزبانى با غلامان و استماع مفاخرت ايشان تاب زياده ازين سخنان بىبنيان ايشان نتواند آورد . و چون معاويه حال بدان منوال ديد گفت : اى مغيره برگرد و به حال خود باش ترا نميرسد كه با حسن بن على ( ع ) اين سخن گوئى يا اين كار و فنّ ظاهر نمائى اين طايفهء بنو عبد منافند صناديد عرب را در برابر ايشان ارادهء - مقاومت و لاف و دعوى شجاعت أمر گزاف است و هيچ أحدى را فخر بر ايشان جايز و عيان نيست .