يا صيحة تحمد من صوايح
ما أهون الموت على النّوائح
بعد از آن حكم كرد ايشان را كه مراجعت بمدينه طيّبه نمايند .
و بعضى گفتهاند كه فاطمه بنت الحسين عليه السّلام بغايت صبيحة الوجه بود و در ميان نسوان نشسته بود يكى از ملاعين شام كه در آن مقام حاضر بود گفت :
يا يزيد اين جاريه را به من عنايت نمائيد يزيد گفت به تو بخشيدم في الفور آن ملعون دست به طرف دامن آن معصومه نجيبه دراز نمود و خواست كه او را بكشد .
چون آن مظلومه آن حال مشاهده نمود دست بدامن عمّهء خود دراز كرد و خود را به او چسپانيد و فرياد بر آورد كه وا ابتاه و يا عمّتاه .
زينب روى بشامى آورده فرمود كه : و الله كه دروغ ميگوئى و ملامت نفس خود مينمائى اين دختر نه از براى تو و نه براى يزيد است چه اين نبيره رسول الله مجيد است .
از استماع اين سخن يزيد در غضب شد و گفت كه : اين جاريه به من متعلَّق است و من اگر اراده او داشته باشم هر چه خواهم به عمل مىتوانم آورد .
زينب فرمود : كلَّا و حاشا و الله بخداى عالم قسم است كه هرگز خداى تعالى او را براى تو نگردانيد و نخواهد گردانيد مگر آنكه از ملَّت ما و آباى ما بيرون روى و بدين غير ما در آئى .
يزيد گفت : از دين پدر و برادرت بيرون رفتند و بجزاى خود رسيدند .
زينب فرمود : تو بدين خداى تعالى و دين جدّ و پدر و برادرم مهتدى