توفيق را كه خداى عزّ و جلّ به من دادند « 1 » به سبب چيزى بود كه به من انعام نموده بودند از اعتقادهاى حقّ و به سبب آنچه تفضّل كرده بودند بر من از محبّت اولياى خود و عداوت اعداى خود ، بعد از آنى كه اوليا و اعداى خود را به من شناسانيده بود از راه وحى كه به پيغمبر « 2 » خود نموده بود و پيغمبر به بندگان رسانيده بود و به اعانت و رَهنمايىِ خدا من تسليم پيغمبر را نموده بودم به هرچه تبليغ نموده بود .
و امّا فايدهء اين جمع و تأليف و منفعتِ آنْ آن است كه مطّلع شود بر آن هر كسى كه اهل آن باشد و از جانب خدا اين توفيق روزى او شده باشد و همّت وى قوى و سعى او به نهايت رسيده باشد تا عمل كند به مقتضاى آن و رستگار شود به آنچه مطلب است از آن . و هر كسى كه در آن رتبه نباشد عمل نمايد به قدر مقدور و آن مقدار كه وى را ميسّر شود . و همچنين
[ m . b 146 ]
تا برسد به كسى كه به اندكى از آن منتفع شود و نصيب آن از اين كتاب مثل نصيب خوشهچين باشد از خرمن عظيم .
و امّا امثال ما جماعت - از كسانى كه چيزى چند مىگويند و عمل به آن نمىكنند و امر به معروف مىكنند و « 3 » خود را فراموش مىسازند - فايدهء اين كتاب در حقّ ايشان آن است كه بصيرت ايشان در تقصير و قصور زياده « 4 » شود تا آنكه اين سبب آن « 5 » گردد كه خود را دشمن داشته باشند . و سبب خوارى و شكستگى و اطّلاع بر باطنهاى عيبها و رسوايىهاى پنهانىها و منزجر شدن ايشان شود ؛ زيرا كه ايمان مقتضى آن است كه بندهء مؤمن نپسندد از خود چيزى را كه خداى عزّ و جلّ از وى نمىپسندد . و هرگاه از خود راضى نباشد البتّه كه هميشه اندوهگين و پشيمان و بسيار غمگين و متألّم خواهد بود . و هرگاه اين حالت داشته باشد امّيد آن مىباشد كه رحمت و مغفرت خداى
هامش
( 1 ) . دادند /aداده .sداد .
( 2 ) . پيغمبر /mپيغمبران .
( 3 ) .a- و .
( 4 ) . زياده /sزياد .
( 5 ) .a s- آن .