و هرگاه مقصود به خطاب در قرآن يك يك از مردمان باشد و اين شخصِ قارى يكى از ايشان است و تفاوتى نيست ميان او و ساير مردم ، پس بايد فرض كند كه اوست مقصود از هر خطابى .
و بعضى از حكما فرمودهاند : اين قرآن « 1 » رسالهها و نوشتههاست از جانب خداى عزّ و جلّ متضمّن عهدهاى الهى ، و به سوى ما آمده تا آنكه در نمازها تأمّل در آن بكنيم و در خلوتها در آن ايستادگى بنماييم و در طاعتها آنها را جارى سازيم به اينكه متابعت سنّتها بكنيم .
فصل [ تأثّر ]
و از جملهء امور باطنى متأثّر شدن است . و آن « 2 » عبارت از اين است كه دل او متأثّر شود به اثرهاى مختلف از راه اختلاف
[ m . b 115 ]
آيهها تا آنكه او را از هر فهميدنى حالتى و نشاطى و ترسى حاصل شود و دل او متّصف شود به اندوه و ترس و امّيد و غير اينها . و هرچند معرفت تمامتر باشد ترس خدا در غالب احوال بر قلب مستولى خواهد بود از براى آنكه در آيههاى قرآن غالب آن است كه كار را تنگ گرفتهاند .
نمىبينى كه هيچ آيهاى در قرآن نيست كه متضمّن ذكر آمرزش و رحمت باشد مگر آنكه ضَمّ شده به آن شرطى چند كه عارف از رسيدن به آن قاصر است ، مثل آيهء :
« وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ »
يعنى به درستى كه من آمرزندهام « 3 » . و بعد از آن « 4 » در عقب اين چهار شرط ذكر شده كه :
« لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى »
« 5 » يعنى مىآمرزم كسى را كه توبه كند و ايمان بياورد و عمل خوب بكند و بعد از آن مهتدى به حقّ شود .
و مثل آيهء :
« وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا
هامش
( 1 ) .s+ و !
( 2 ) . آن /aاين .
( 3 ) . آمرزندهام /aآمرزيدهام .
( 4 ) .a- بعد از آن .
( 5 ) . طه : 82 .