مناجات تو « 1 » دروغ و افترا باشد . و روى دل متوجّه خدا نمىشود مگر به انحراف و ميل از هرچه غير اوست ، پس سعى كن كه در آن حالت « 2 » دل متوجّه خدا باشد اگرچه از مداومت بر اين عاجز باشى تا آنكه سخن تو در آن حالت صدق باشد .
و هرگاه مىگويى :
« حَنِيفاً مُسْلِماً »
سزاوار آن است كه در خاطر بگذرانى كه مسلمان كسى است كه « 3 » مسلمانان از زبان و « 4 » دست او به سلامت باشند . و هرگاه چنين نباشى دروغگو خواهى بود . و سعى كن كه در آينده بر اين امر عازم باشى و بر گذشتهها نادم باشى .
و هرگاه گويى :
« وَ ما أَنَا مِنَ
« 5 »
الْمُشْرِكِينَ »
يعنى من از مشركان نيستم . به خاطر بگذران شرك خفى را چنانچه مستفاد مىشود از آيهء
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
« 6 » يعنى هركه امّيد به لقاى خدا در قيامت « 7 » داشته باشد بايد « 8 » كه عمل خوب بكند و شريك نسازد با خدا كسى را در عبادت . و اين آيه در شأن كسى نازل شده كه قصد او در « 9 » عبادت خدا و مدح مردم باشد . و نفى كن اين « 10 » شرك را از خود و خجل باش از اينكه وصف كنى خود را به آنكه از مشركان نيستم بدون آنكه از شرك برى باشى ، از براى آنكه اسم شرك بر قليل و كثير « 11 » شرك اطلاق مىشود .
و هرگاه گويى
« مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ »
« 12 » يعنى زندگى « 13 » و مردگى من از براى خداست .
بدان كه اين حال بندهاى است كه به خود فانى و « 14 » به خدا باقى باشد . و مناسب نيست
هامش
( 1 ) .a- تو .
( 2 ) .a+ روى .
( 3 ) .s- مسلمان كسى است كه .
( 4 ) .s a+ از .s- و .
( 5 ) .s- من .
( 6 ) . كهف : 110 .
( 7 ) .a- در قيامت .
( 8 ) . بايد /aيا هر .
( 9 ) .s- عبادت و اين آيه . . . در .
( 10 ) .s- اين .
( 11 ) .a s+ و !
( 12 ) .s- لِلّه .
( 13 ) . زندگى /aزندگانى .
( 14 ) .s- و .