و بعد از آن هيبت داشتن است . و اين زياده بر تعظيم است ، زيرا كه هيبت عبارت است از ترسى كه منشأ آن تعظيم باشد از براى آنكه كسى كه نمىترسد نمىگويند كه هيبت دارد و هر ترسى را هيبت نمىنامند ، بلكه هيبت ترسى است كه حاصل شود از بزرگ شمردن شخصى .
و بعد از آن امّيدوارى است . و سزاوار از براى بنده آن است كه امّيدوار باشد به نماز ثواب خدا را چنانچه به تقصير خوف « 1 » عقاب خدا را مىدارد .
و بعد از آن حياست . و منشأ آن دانستن تقصير در عبادت و توهّم گناه نمودن است .
و بايد
[ m . b 101 ]
كه سببهاى اين شش چيز را ذكر كنيم :
پس بدان كه حضور قلب سببش همّت و قصد است ؛ زيرا كه دل تابع قصد است و حاضر نمىباشد مگر در چيزى كه قصد آن كند . و هرگاه قصد امرى نمود حاضر مىشود خواهى نخواهى و بر اين سرشته شده و مجبور است . و دل هرگاه در نماز حاضر نباشد معطّل نخواهد بود ، بلكه حاضر خواهد بود در چيزى كه همّت آن مصروف بر آن است از امرهاى دنيا .
و علاجى و حيلهاى از براى حضور قلب نيست مگر آنكه همّت را بر نماز بگمارد .
و همّت بر نماز گماشته نمىشود مادام كه ظاهر نشود كه غرض مطلوب از نماز وابسته به همّت است و غرض ايمان است و تصديق نمودن به آنكه « 2 » آخرت بهتر و پايندهتر است و آنكه نماز وسيلهاى است به آن . و هرگاه اين ضَمّ « 3 » شود به حقيقت دانستن حقارت دنيا و خوارى آن ، از اين دو با يكديگر حضور قلب در نماز حاصل مىشود .
و « 4 » امّا سبب فهميدن بعد از تحقّق حضور قلبْ مداومت بر فكر و گردانيدن ذهن است به ادراك معنا .
هامش
( 1 ) .m- خوف .
( 2 ) . آنكه /aاينكه .
( 3 ) . ضَمّ /s aختم .
( 4 ) .a- و .