و علاج اين علاج حضور قلب است با اقبال نمودن به فكر و تمامى همّت را مصروف داشتن بر رفع خاطرهايى كه دل را مشغول مىسازد . و علاج رفع اين خاطرها قطع مادّههاى آنهاست . و مراد از قطع مادّهها آن است « 1 » كه منسلخ شود از سببهايى كه خاطرها به آنها كشيده مىشود . و مادام كه قطع مادّهها نشود گردانيدن خاطرها از آنها ممكن نيست ، پس هركه چيزى را دوست مىدارد « 2 » ياد آن را بسيار مىكند و ياد محبوب بِالضَّرورة بر دل مستولى مىشود . و از براى اين است كه هركه غير خدا را دوست مىدارد نماز او از خاطرها خالص و صافى نمىباشد .
و امّا تعظيم حالتى است از براى قلب كه از دو معرفت ناشى مىشود : يكى معرفت به « 3 » بزرگى و عظمت خدا و اين از اصول دين است ؛ زيرا كه هر كسى كه اعتقاد به عظمت آن حاصل نباشد نفس تعظيم او را نمىكند . و دوم : معرفت به حقارت نفس و خسيس بودن آن و به مسخّر بودن « 4 » و تربيت يافتن او از غير . و از اين دو معرفت افتادگى و شكستگى و خشوع از براى خدا ناشى مىشود و تعبير « 5 » از اين حالت به تعظيم مىشود .
و مادام كه معرفت به حقارت نفس ممزوج به معرفت بزرگى خدا نشود حالت تعظيم و خشوع به هم نمىرسد ؛ از براى آنكه كسى كه مستغنى از غير باشد « 6 » و بر خود ايمن باشد جائز است « 7 » تصوّر صفات عظمت در غير كند « 8 » و حالت تعظيم و خشوع را نداشته باشد زيرا كه معرفت به حقارت نفس و محتاج بودن با آن ضَمّ نشده .
و امّا هيبت و خوف حالتى است از براى نفس كه [ ناشى مىشود ] از معرفت به
هامش
( 1 ) .s- و مراد از قطع مادّهها آن است .
( 2 ) .m+ و !
( 3 ) .a s- به .
( 4 ) . عبارت درaتكرار گرديده است .
( 5 ) . تعبير /aتغيير !
( 6 ) . باشد /aنباشد !
( 7 ) .s a+ كه .
( 8 ) . كند /aنكند !