چيزى كه غرض و مطلب است يا در دنيا و يا « 1 » در عُقبا ، نه محض قول نيّتكننده در وقت عبادت كه مىكنم اين عبادت را از براى نزديكى به خدا ، و تصوّر اين معنا را به خاطر و ملاحظهء آن در دل كردن ، اگرچه نفس را ميلى به نزديكى خدا نباشد . و اين حرفى است بسيار دور بلكه حركت زبانى و حكايت نفس است . و اين سخن از قبيل سخن گرسنه است كه گويد : خواهش به طعام دارم . در حالتى كه قصد او حصول خواهش به طعام باشد و ميل خاطر ، و « 2 » هرگاه حاصل نباشد ممكن نيست كه به محض قول و تصوّر اختراع و اكتساب آن تواند « 3 » نمود .
و بسيارى از مردم متعذّر است از ايشان طلب جناب الهى و تقرّب به او نمودن ؛ زيرا كه از خدا به غير از آنچه امّيد به آن دارند يا از آن مىترسند چيزى ديگر ندانستهاند ، پس نهايت آنچه ايشان توانند كرد آن است كه متذكّر آتش شوند و خود را از عقاب آن بترسانند و متذكّر بهشت شوند و خود را رغبت دهند به ثواب آن ، خصوصاً كسى كه
[ m . b 93 ]
بر دل او ميل به دنيا غالب باشد از براى آنكه چنين كسى كم است كه ميل به خيرات نمايد از براى آنكه به ثواب آخرت برسد « 4 » چه جاى آنكه عبادت خدا به نيّت عظمت او كند از آن راه كه او را مستحقّ طاعت و عبوديّت داند ، از براى آنكه كم كسى اين را مىفهمد چه جاى آنكه « 5 » تحصيل اين نمايد . و اگر كسى را تكليف به اين نوع امرى نمايند تكليف به چيزى خواهد بود « 6 » كه طاقت آن را ندارد « 7 » .
و معناى اخلاص در عبادت غير از اين نيست كه مخلوط ننمايد آن را به شايبههاى دنيوى و حَظهاى نقدى كه به نفس مىرسد ، مانند مدح مردم و خلاصى از نفقهء بنده به آزاد كردن آن و امثال اينها چنانچه بيان اينها خواهد آمد .
هامش
( 1 ) .s a- يا .
( 2 ) .a s- و .
( 3 ) . تواند /s aتوان .
( 4 ) .a+ و .
( 5 ) .s a- آنكه .
( 6 ) .m- بود .
( 7 ) . ندارد /aنداشته باشد .