نيست كه ترك عمل كند بلكه طريقى كند كه باطن او تصديق ظاهر را كند و اين غير از رياست از براى آنكه صاحب ريا آن است كه قصد او از عمل مردم باشد و بسيار كسى به نماز مىايستد به هيئت خشوع و قصد او غير خدا نمىباشد امّا دل او از نماز غافل مىباشد و هركه او را مىبيند چنان مىيابد كه در خدمت خدا ايستاده است « 1 » و حال آنكه آن كس به حسب باطن در بازار در شهوتى از شهوتها سَير مىكند .
و همچنين بسيار مىباشد كه رفتار كسى بر هيئت آرميدگى و وقار مىباشد و باطن او موصوف به اين صفت نمىباشد ، پس اين چنين كسى در عمل خود صادق نيست اگرچه التفات او به مردم نيست و خود را به ايشان نمىنمايد . و خلاصى از اين ميسّر نيست مگر به يكسان شدن باطن و ظاهر به اينكه باطن او مثل ظاهر يا بهتر از آن باشد .
و اين چنان است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السلام فرمودند : به خدا قسم مىخورم كه شما را ترغيب بر هيچ طاعتى نمىكنم مگر آنكه خود اوّلًا سبقت به آن مىگيرم . و شما را از هيچ معصيتى نهى نمىكنم مگر آنكه پيش از شما خود را از آن باز مىدارم « 2 » .
و بعد از آن صدق در « 3 » مقامات دين است . و اين اعلى درجات صدق و نايابترين آنهاست مثل صدق در خوف و رجا و تعظيم حقّ و زهد در دنيا و محبّت به خدا و توكّل بر آن و ساير خصلتهاى پسنديده ، زيرا كه اينها مبدئى مىدارند كه « 4 » اين اسمها بر آن اطلاق مىشود و در آن ظاهر مىشوند « 5 » و نهايتى « 6 » و حقيقتى مىدارند « 7 » و صادق در آنها كسى است كه به نهايت و حقيقت آنها رسيده باشد ، خداى عزّ و جلّ فرموده :
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا »
تا آنجا كه فرموده :
« أُولئِكَ هُمُ
هامش
( 1 ) .a s- است .
( 2 ) . نهج البلاغة 2 : 90 ضمن خطبهء 175 .
( 3 ) . در /s aاز .
( 4 ) . كه /a sو .
( 5 ) . مىشوند /aمىشود .
( 6 ) . نهايتى /s aنهايت .
( 7 ) . مىدارند /aنمىدارند !