حقّ را فرمانبردار است و ليكن بينايى در امورى كه موجب اشتباه حقّ است ندارد و به ادنى شبههاى كه در خاطرش خطور كند شكّى در دلش پيدا مىشود . پس فرمودند كه :
نه اين شخص لايق تحمّل علم است و نه آن شخص .
باز فرمودند : ديگرى را مىيابم كه حريص است به لذّتهاى « 1 » دنيوى و فرمانبردار شهوتهاست « 2 » ، يا حريص است به جمع مال و ذخيره كردن آن ، و اين هر دو نيز از پاسداران دين نيستند و بسيار شباهت دارد به اينها چهارپايان چرنده ، و همچنين ناياب مىشود علم به سبب نايابىِ حاملان آن .
پس روى به جناب حقّ آورده ، فرمودند كه : خداوندا ! حال چنان است كه گفتم ، و ليكن هرگز زمين خالى نمىباشد از حجّت خدا « 3 » كه بر پاى « 4 » باشد ؛ يا ظاهر و مشهور و يا خايف و پنهان ، تا آنكه حجّتهاى خداى عزّ و جلّ و آيات واضحهء او باطل نگردد .
پس فرمودند كه : اين گونه كسى « 5 » چه قدر تواند بود و در كجا يافت مىشود ؟ به خدا قسم كه اين طايفه به حسب عدد كم
[ m . a 5 ]
و از راه قدر و مرتبه عظيم مىباشند « 6 » ، و « 7 » خداى عزّ و جلّ به ايشان حجّتهاى خود را و دين حقّ را حفظ مىكند تا آنكه هرگاه اجل اين طايفه برسد آنچه از آيات الهى كه در نزد ايشان است به « 8 » گروهى مانند خود بسپارند و تخم آن علوم را در دل آنها بكارند .
پس در وصف اين قوم فرمودند كه : اينها جمعيند كه علم ايشان هجوم آورده بر دانستن حقيقت چيزها و نسيم يقين به مشام جان ايشان رسيده و آسان شمردهاند آنچه را متنعّمان بر خود دشوار كردهاند و انس گرفتهاند به آنچه نادانان از آن وحشت دارند
هامش
( 1 ) . لذّتهاى /mلذّاتهاى .
( 2 ) . شهوتهاست /aشهوات است .
( 3 ) . خدا /s aخداى .
( 4 ) .a- ى .
( 5 ) . كسى /aكس .
( 6 ) . مىباشند /sمىباشد .
( 7 ) .a- و .
( 8 ) .a- به .