مراد محبوب و رضاى او « 1 » باشد و غرضى ديگر منظور نباشد و مراد محبوب و رضاى او در نزد محبّ محبوب و مطلوب گردد . و تمام اينها در محبّتهاى مردم با يكديگر مشاهده شده و صاحبان طبع در نظم و نثر وصف اين مراتب را نمودهاند .
مروى است كه : اهل مصر چهار ماه غذايى به غير از ملاحظهء ديدار حضرت يوسف عليه السلام نداشتند و هرگاه گرسنه مىشدند نظر به جمال باكمال آن حضرت مىكردند و از الم گرسنگى غافل مىشدند ، بلكه در قرآن مجيد چيزى ذكر شده كه مبالغهء در آن بيشتر است و آن خبر « 2 » حكايت بريدن زنان مصر است دستهاى خود را به سبب حيرتى كه ايشان را روى داده بود به ملاحظهء جمال حضرت يوسف « 3 » تا آنكه « 4 » احساس به الم بريدن دست ننمودند !
و روايت شده « 5 » كه : حضرت عيسى سلام اللَّه عليه گذشت بر مردى كه كور و پيس و زمينگير بود و به علّت فالج اعضاى او پيچيده بود و گوشتهاى بدنش فروريخته بود « 6 » از علّت خوره و مىگفت : شكر مر خدايى كه به عافيت داشت مرا از آن چيزهايى كه بسيارى از خلقش را به آن مبتلا كرده . پس حضرت عيسى فرمودند : اى مرد ! چه بلايى از تو گرديده است ؟ گفت : يا روح اللَّه ! من بهترم از كسى كه آن معرفتى را كه خداى تعالى در دل من جا داده در دل آن كس جا نداده .
پس آن حضرت فرمودند : راست مىگويى ، دست خود را به دست من بده . و « 7 » آن مرد دست به دست عيسى داد و به فرمان الهى روى آن بهترين روها و هيئتش بهترين
هامش
( 1 ) . او /a sآن .
( 2 ) . خبر /s aچيز .
( 3 ) .s a+ عليه السلام .
( 4 ) .m- آنكه .
( 5 ) .a- شده .
( 6 ) .s- بود .
( 7 ) .a- و .