و اين در حالتى است كه تو منزّه و خالى از آن عيب باشى و حقّ را از باطل به گفتهء خدا و رسول از يكديگر جدا سازى ، به شرط آنكه قايل را به غير از بيان حقّ و باطل در دين خدا مرادى ديگر نباشد . و امّا اگر مرادش از اين نقص آن شخص باشد نه تميز حقّ از باطل البته از راه فساد مرادش مؤاخذه خواهد بود اگرچه در واقع آنچه گفته حقّ باشد .
و سزاوار آن است كه اين حديث مخصوص كسى باشد كه علم به قبح آن چيز نداشته باشد و آن را پنهان نسازد . و از ظاهر شدنِ آن كراهت نداشته باشد . و دليل بر اين آنچه از آن حضرت نيز روايت شده كه فرمودند : غيبت آن است كه بگويى در دين برادر خود چيزى را كه نكرده باشد و فاش سازى بر او چيزى را كه خداى عزّ و جلّ بر او پنهان گردانيده باشد و جاهل به آن باشد و حدّى بر او در آن چيز لازم نشود « 1 » .
و از حضرت امام موسى كاظم « 2 » عليه السلام روايت است كه : هركه ذكر كند كسى را هنگامى كه غايب باشد به چيزى كه در او باشد و مردم دانند غيبتِ او را نكرده خواهد بود . و هركه بگويد در شأن كسى كه غايب باشد چيزى را كه در او باشد و مردم ندانند غيبت او كرده . و هرگاه ذكر كند چيزى را كه در او نباشد بهتان و افترا بر آن كس نموده خواهد بود « 3 » .
و از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه : غيبت آن است كه بگويى در حقّ برادر خود چيزى را كه خداى تعالى بر او پنهان ساخته باشد . و امّا ذكر چيزى كه ظاهر باشد غيبت نيست ؛ مانند تندىِ غضب و زيادتى اضطراب و بىتابى « 4 » .
و بعضى از علماى ما حرمت غيبت را مخصوص به غيبت كسى گردانيدهاند كه عارف به اصول عقايد باشد و اعتقاد به آنچه حقّ است داشته باشد ؛ از براى آنكه دلايل
هامش
( 1 ) . الكافي 2 : 357 ح 3 .
( 2 ) .m- كاظم .
( 3 ) . الكافي 2 : 358 ح 6 .
( 4 ) . الكافي 2 : 358 ح 7 . تحف العقول : 298 .