أنت على عرشك واحد لا تأخذه سنة ولا نوم » : « 1 » اى يكتايى كه كسى ( چيزى ) مانند أو نيست .
مىميرانى همهچيز را ، درحالىكه تو تنها بر عرشت جاويد هستى وخواب وچرت ( غفلت ) بر أو غلبه ندارد .
أمير المؤمنين درباره أو فرمود : « اللّهمّ بارك لنا في فضّتنا » : « 2 » خداوندا به فضه ما بركت بده .
فضه نسبت به مولاي خود چنان تسليم بود كه گرسنه بود هرگاه ايشان گرسنه بودند ، تشنه بود هنگامى كه ايشان تشنه بودند ، نمىخوابيد هنگامى كه ايشان نمىخوابيدند ، روزه مىگرفت وقتي كه ايشان روزه مىگرفتند . پيوسته از وجود مبارك زهرا عليها السّلام مراقبت مىنمود وآنگاه كه عمر بن خطاب به در خانه فاطمه عليها السّلام آمد ، ابتدأ أو پاسخگو بود . چنانكه عمر در نامهاش به معاوية ذكر كرده : چون به در خانه على آمدم ، أول كنيزشان فضه بيرون آمد وبا من احتجاج كرد ، پس در را به پهلوى فاطمه زدم چنان ناله كرد كه گمان كردم مدينه زير وزبر شده . پس فضه را صدا زد وگفت :
« يا فضة خذيني فقد واللّه قتل ما في أحشائى من الحمل » : « 4 » فضه مرا درياب . به خدا قسم هرچه در شكمم بود ( فرزندم ) كشته شد .
خادمه حضرت زهرا عليها السّلام بودن وبه آن حضرت خدمت كردن واز حضور وى فيض بردن ومورد اعتماد آن حضرت بودن بالاترين فضيلت براي فضّه بوده است .
مجلسي از ورقة بن عبد اللّه أزدى نقل كرده است : درحالىكه خانه خدا طواف مىكردم ، كنيزى زيباروى وزيباكلام ديدم ، كه با فصاحت جملاتى بيان مىكرد ومىگفت : « ربّ البيت الحرام والحفظة الكرام وزمزم والمقام . . . أن تحشرني مع ساداتي الطّاهرين . . . » : اى صاحب بيت الحرام وفرشتگان كريم وچاه زمزم ومقام إبراهيم ؛ مرا با سروران پاك وطاهرم محشور كن . ورقة گويد ، گفتم : اى جاريه گمان كنم كه از خدمتكاران همسران رسول الله صلّى اللّه عليه واله هستى ؟ گفت : برتر از آن .
گفتم : كداميك از آنهايى ؟ گفت : من فضه خدمتكار فاطمه زهرا عليها السّلام هستم . « 5 »
مجلسي از مناقب شهرآشوب نقل مىكند كه أبو القاسم قشيرى در كتابش آورده است : روزى در بيابان از قافله بازماندم زنى را ديدم ، پرسيدم كيستى ؟ گفت : « وقل سلام فسوف تعلمون . . . » تا آخر
هامش
( 1 ) . اصابه : 4 ، 376 ؛ رياحين الشريعة : 2 ، 322 .
( 2 ) . همان : 2 ، 325 و 326 ؛ روضه كافى به نقل از رياحين الشريعة : 3 ، 161 .
( 4 ) . بحار الأنوار : 8 ، 230 .
( 5 ) . همان : 43 ، 174 .