نمىبينم .
سوده گفت : تو امروز رئيس مردم شدهاى وأمور آنان را به دست گرفتهاى ؛ خداوند درباره كار ما وحقي كه بر تو داريم ، از تو سؤال خواهد كرد . شخصي را حاكم ما كردهاى كه تو را فريب داده است وبا قدرت وسلطنت تو ، بر ما دستدرازى مىكند ومانند درو كردن سنبله گندم ، ما را درو مىكند ؛ ما را قطع ونابود مىسازد ، همچنانكه گياه را قطع مىكنند . أموال وشوكت ما را از ما مىگيرد . اين بسر بن أرطاة 127 است كه به سرزمين ما آمده ، مردان ما را مىكشد وأموال ما را مىگيرد . اگر أطاعت تو نمىكرد ، عزت وسروري ما برقرار بود . اگر أو را عزل كنى ممنون تو هستيم واگرنه پس تو را شناختهايم . معاوية گفت : مرا تهديد مىكنى ؟ لازم است كه تو را بر شتر ناآرامى بنشانم ونزد أو بفرستم تا حكمش را بر تو جارى كند . سوده ساكت شد وگريست وشعري سرود كه ترجمه آن چنين است : خداوند صلوات فرستد بر بدني كه قبر آن را دربرگرفته است وعدل در آن مدفون شده است . همپيمان حق بود ، وهرگز همتايى براي أو نيست . أو با حق وايمان مقرون وهمزاد گرديده است ( شعر در بخش حديث ذكر شده است ) .
معاوية گفت : ( اين گفتار ) درباره كيست ؟ سوده گفت : علي بن أبي طالب عليه السّلام . معاوية گفت : با تو چه كرده كه نزد تو چنين است ؟ سوده گفت : مردى را به حكومت ما گماشت ، ميان من وأو بگو مگو پيش آمد . نزد علي عليه السّلام رفتم تا از آنچه آن حاكم بر ما روا داشته شكايت كنم . أو را در حال نماز يافتم . وقتي مرا ديد نماز را تمام كرد وبا رأفت ومهربانى گفت : آيا حاجتي دارى ؟ حكايت را برايش گفتم . گريه كرد وفرمود : خدايا تو بر من وايشان شاهدي كه من نگفتم ، ظلم كنند . . . ( گفتار حضرت در همين بخش حديث بيايد إن شاء الله . ) .
سوده گفت نامه را از آن حضرت گرفتم ، به خدا قسم كه نه آن را مهر كرد ونه بست ومن آن را خواندم . معاوية گفت : پسر أبو طالب ، مانند مزهمزه كردن آب ، شما را آموخته وعادت داده كه بر سلطان جرى شويد . بتدريج اين مزه از زير زبانتان برود .
سپس گفت : بنويسيد كه مالش را به أو بازگردانند وبه عدالت با أو رفتار كنند . سوده گفت : براي من يا براي همه قومم ؟ معاوية گفت : براي تو . سوده گفت : به خدا اين عدالت نيست وكار زشتى است ، وگرنه من هم مانند ساير افراد هستم . معاوية گفت : براي أو وقومش بنويسيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بلاغات النساء : 47 ؛ عقد الفريد : 1 ، 344 .