درباره موسى مىفرمايد :
« فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ » :
« 1 » در شهر شب را به صبح رساند در حالي كه ترسان وهراسان بود . درحالىكه علي عليه السّلام بر بستر رسول الله صلّى اللّه عليه واله خوابيد ونترسيد ، وخداوند درباره أو اين آية را نازل فرمود :
« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ » .
« 2 » از مردمان كساني هستند كه نفس خويش را براي رضاى خدا مىفروشند .
حجاج گفت : أحسنت . به چه دليل أو را بر داود وسليمان عليهما السّلام برترى مىدهى ؟ حرّه گفت :
خداى متعال أو را فضيلت داده با اين آية كه فرمود :
« يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ » :
« 3 » اى داود ما تو را خليفه ( جانشين ) بر روى زمين قرار داديم ؛ پس ميان مردم به حق حكم كن واز هوى وهوس پيروى نكن كه از راه خدا تو را گمراه مىسازد . حجاج پرسيد : قضاوتش در چه بود ؟ حرّه گفت : درباره دو مردى كه يكى باغ انگور داشت وديگرى گوسفندانى داشت . گوسفندان وارد باغ شدند وانگورها را خوردند واز بين بردند . صاحب باغ نزد داود شكايت كرد . داود صلّى اللّه عليه واله حكم كرد كه گوسفندان را بفروشند وهزينه باغ را بپردازند وآن را به حالت اولش بازگردانند . فرزندش سليمان گفت : نه پدر ، بلكه از شير وپشم آن بايد خسارت باغ را پرداخت . خداوند متعال مىفرمايد :
« فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ » .
« 4 » آن را به سليمان فهمانديم ؛ ومولايمان أمير المؤمنين علي عليه السّلام فرمود : « سلوني عمّا فوق العرش ، سلوني عمّا تحت العرش ، سلوني قبل أن تفقدوني » : از آنچه بالاى عرش است از من بپرسيد ( مىدانم ) از آنچه زير عرش است از من بپرسيد . از من سؤال كنيد قبل از اينكه مرا از دست بدهيد . آن حضرت روز فتح خيبر بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وارد شد وپيامبر صلّى اللّه عليه واله رو به حاضران فرمودند : « أفضلكم وأعلمكم وأقضاكم علىّ » . « 5 » برترين شما وعالمترين شما وقاضىترين شما على است .
معاوية گفت : أحسنت . چگونه أو را بر سليمان برترى مىدهى ؟ حرّه گفت : خداوند متعال أو را برترى داده است . آنجا كه مىفرمايد :
« رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي » :
« 6 » پروردگارا مرا بيامرز وسلطنتى به من ارزانى دار كه كسى پس از من سزاوار آن نباشد ومولاي ما
هامش
( 1 ) . قصص ، 18 .
( 2 ) . بقره ، 207 .
( 3 ) . ص ، 26 .
( 4 ) . أنبياء ، 79 .
( 5 ) . بحار الأنوار : 46 ، 134 .
( 6 ) . ص ، 35 .