سند صحيفة بودند ، ليك به سبب اندوهى كه داشتم سخن أو وآنان را درنمىيافتم ومىگريستم .
پس به نزد شيخ رفتم ورؤياي خويش را درحالىكه به خاطر از دست دادن آن كتاب گريان بودم بدو گفتم . شيخ گفت : تو را مژدهء علوم الهى ومعارف يقيني باد وهر آنچه تاكنون پيوسته در طلبش بودى ! و [ پيش از آن ] بيشترينهء سخن من با شيخ در باب تصوف بود كه خود بدان تمايل داشتم . با اين همه ، دلم نيارميد وگريان وانديشهناك بيرون شدم تا آنكه به دلم افتاد به همان جانب روم كه در خواب رفتم . وقتي به دار البطيخ رسيدم مرد صالحي را ديدم كه آقا حسن نام داشت وملقّب بود به « تاجا » . چون بدو رسيدم وسلامش دادم ، گفت : فلانى ! كتابهاى وقفى نزد من هست ، هريك از طلاب كه آنها را مىگيرند ، به شروط وقف عمل نمىكنند وتو عمل مىكنى ؛ بيا وبدين كتابها بنگر وهركدام را كه حاجت دارى برگير . با أو به اتاق كتابهايش رفتم . نخستين كتابي را كه به من داد ، همان كتاب بودكه در خواب ديدم . گريه وزارى آغازيدم وگفتم : مرا بس است . به ياد ندارم خواب را بدو گفتم يا نه . [ آن كتاب نسخهاى از صحيفهء سجاديه بود ] . « 1 »
هامش
- إيران ، 1378 ش ، ص 12 - 14 .
در مفتاح الفلاح نسخه ش 673 مجموعهء طباطبايى كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى رونوشت اجازه روايتي از شيخ بهايى به سيد ذو الفقار حسينى درج شده كه ظاهرا همين أمير ذو الفقار گلپايگانى باشد . ر . ك : فهرست نسخههاى خطى كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى ، سيد محمد طباطبايى بهبهانى ، با نظارت ومقدمه : عبد الحسين حائري ، تهران ، كتابخانهء موزه ومركز اسناد مجلس شوراى اسلامى ، 1381 ش ، ج 24 ، ص 415 .
در صفحه اوّل نسخه روايت ابن اشكيب هم دستنوشتهاى از ذو الفقار آمده كه احتمالا همين فرد مورد نظر باشد .
ر . ك : صحيفهء سجاديه روايت حسين بن اشكيب ، ص 54 .
( 1 ) . روضة المتقين ، ج 14 ، ص 419 - 421 . به نقل از كوششهاى مجلسي اوّل ودوم رحمهما اللّه در راه ساماندهى متن انتقادى صحيفهء سجاديه وترويج آن ، جويا جهانبخش ، پيام بهارستان ، س 5 ، ش 54 ، آذر 1384 ش ، ص 35 - 36 . برگردان فارسي گفتههاى مجلسي را از اين مقاله برگرفتم .
گزارشهاى ديگر مجلسي از اين واقعه را مىتوان در پيشگفتار شرح عربىاش بر صحيفة ، در بحار الأنوار ( ج 107 ، ص 43 و 60 ) يافت .