مؤلّف گويد كه : سيّد بن باقي رحمه اللّه گفته كه : بايد در دست استخارهكننده ، انگشتر عقيقى باشد كه محمّد وعلى بر آن نقش باشد وبه دست راست ، رقعهها را برآورد . « 1 »
واين معنا اگرچه در روايت مذكور نيست ، ليكن مراعاة آن بد نيست . وبدان كه سيّد ، اين طريق را بهترين طرق استخاره دانسته وخود پيوسته به اين عمل مىنموده وچند امر غريب از تجربهء آن نقل نموده است :
[ 1 . ] اوّل گفته كه : يكى از أهل دنيا مرا طلبيد ومن در ناحيهء غربى بغداد بودم ودر آنجا در ظرف بيست ودو روز به اين طريق استخاره نمودم كه به نزد أو روم وبد آمد وآخر ظاهر شد كه خير من در نرفتن به سوى أو بوده .
[ 2 . ] دوم گفته كه : وقتي وارد شهر حلّه شدم وبعضي از خويشان من مرا تكليف ديدن يكى از حكّام حلّه نمود ومن به اين طريق استخاره نمودم ، بد آمد ، تا در ظرف يك ماه كه در آنجا بودم ، پنجاه استخاره در اين باب نمودم وهمه بد آمد وآخر ظاهر شد كه مصلحت من در نديدن بوده است .
[ 2 . ] سوم گفته كه : تا حالت تحرير اين رساله كه پنجاه وسه سال از عمر طي شده ، پيوسته در أمور خود به اين طريق استخاره نمودهام وبعد از آن ، مصلحت خود را در آن يافتهام كه استخاره دلالت بر آن نموده است واين نحو از تجربه ، دليلي است قاطع بر حقّيّت استخاره .
وبدان كه دعاهايى كه در اين نوع از استخاره وارد شده ، اگر در استخارهء مطلقه بخواند نيز خوب است . واللّه تعالى هو الموفّق لكلّ خير .
مفتاح هفتم در بيان اقسام غير مشهورهء ذات الرقاع
وآن نيز چند قسم است :
اوّل : از عبد الرحمن بن سيابه منقول است كه گفت :
در سالى رفتم به مكّهء معظّمه وبا خود متاعي برده بودم ودر آن سال كساد بود
و
هامش
( 1 ) . المصباح كفعمى ، ص 392 به نقل از المصباح سيّد بن باقي ، بدون اسناد به معصوم عليه السّلام . ور . ك : مفاتح الغيب ، ص 58 .