بعد از اين مراحل امام عليه السلام اشاره كرد به سوى اقسام خلق اجمالًا به قول خودش :
وقد يكون الخلق ساكنا ومتحركاً ، ومحتمل است كه مراد از ساكن همان معنى بوده باشد كه ذكر شد ؛ يعنى گاهىساكن مىشود خلق ، وموجود به وجود ظلى مىشود كه منشأ آثار ومصدر اقتدار نمىشود وگاهى متحرك مىشود يعنى / 90 / منشأ آثار مىشود وگاهى مختلف وگاهى مؤتلف وگاهى معلوم وگاهى متشابه مىشود . پس هر چيزى كه از براي أو حدى بوده باشد ومهيتى ووجودي ، وتجريد مهيت از وجودش ممكن باشد تا حاصل در عقل بشود ، اين صورت حاصله از براي أو حد خواهد بود ، حد تام ويا حد ناقص . پس آن مخلوق خداست ؛ زيرا كه ذات خداست كه ممكن نيست تحديد أو وحصول أو در ذهن ذاهنى ؛ زيرا كه تجريد وجود از ذات أو ممكن نيست تا معرَّف ومحدود بشود .
[ بحثي در محسوسات ]
وچون كه تا حال بيان مطلب كلى عقلي مىكردند وحواس را مدخليت در كليات نيست وحال انتقال به بيان أحوال جزئيات فرمودند به قول شريف خودشان : واعلم كلما أوجدتْه الحواس ؛ يعنى بدان كه به درستى كه هر چيزى كه ايجاد كرده است وادراك نموده است أو را حواس ، پس آن معنى مدرك وموجود ظلى جزئي وموجود در قواى حسية خواهد بود وهر قوه ، احساس كننده است ودلالت مىكند بر آنچه گردانيده است خدا آن قوه را أسباب وآلت از براي أو در ادراك نمودن ، مثل باصره [ كه ] دليل است مر نفس را به سوى مبصرات وسامعه دليل است مر نفس را به سوى مسموعات وهمچنين ساير قوا ، پس قوا أدله وطرق وجنود نفساند از براي مدركات أو وفهم از نفس است به همهء جزئيات مدركه وقوا آلات نفس است ، پس نفس ، جوهري است آلىّ الطبع در أفاعيل وتصرفات جزئيهء خودش .
در كلام شريف ، فوايدى هست وعوايدى مندرج است [ و ] دفع توهم است از اين كه هر چيزى كه مدرك شود ، لازم نيست كه مجرد از وجود عيني خارجي بشود ، بلكه أموري كه حواس ظاهري ، ادراك آنها را نمايد همان موجودات خارجي است .