تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
ينتهي إلى ما به الاشتراك الذاتي » وبه اين جهت حكم كرده‌اند بر عدم صدق مفهوم وجود بر خداى تعالى وگفته‌اند : حكم نمىكند عقل بر خدا نه به وجود ونه به عدم . وچون كه ذيل كلام به حديث تعطيل كشيد ، باكى نيست كه در مرحلهء حمل اسما وصفات بر ذات احديت تحقيقى به دست آيد كه نه تشبيه زايَد ونه به تعطيل گرايد . گوييم كه شك نيست در اين كه مفاهيم اسما وصفات كه مفهوم ومتصور ماها هست مثل عالِم وحاكِم وعاصِم وقاسم وقادر وقاهر وغافر ، مجملًا اسماى حُسنا كه در كتب معروفه ضبط شده است ، به ذات بارى تعالى صادق است وصدق مشتق بر ذات مستلزم قيام مبدأ اشتقاق نيست تا لازم شود كه ذات بارى تعالى محل مبادى ومصادر اين مشتقات شود ولازم شود تركيب در ذات بارى تعالى ، بلكه اين مفهومات ، مفهومات بسطيه‌اند ؛ مثلًا « موجود » يعنى « هست » نه اين كه « شيء ثبت له الوجود » وهمچنين است كل مشتقات . « قادر » يعنى توانا ، « ناطق » يعنى گويا ، « سامع » شنوا ، « عالم » دانا . ومناط صدق مشتقات در بعضي مواضع قيام مبدأ است واين ظاهر است ودر بعضي مواضع ، نفس موضوع است وقتي كه بوده باشد فردى از مبدأ قائم به ذات خود ، مثل اسود وابيض كه مفهوم آنها سياه وسفيد است وگاهى مىشود اسود وابيض به طريق قيام مبدأ مثل جسم كه قائم بوده است به سواد وبياض . وكفايت مىكند بودن ذات مناط صدق مفهوم مشتق بر ذات ولازم نيست قيام مبدأ بر ذات موضوع ، بلكه كافى است بودن ذات به حيثيتي كه صحيح باشد انتزاع اين مفهوم از أو ، بلكه اين قسم أولى وأقوى خواهد بود از قيام مبدأ اشتقاق به طريق حقيقت يا به طريق اعتبار . وقتي كه اين مقدمه تمهيد يافت ، مىگوييم : صدق موجود - مثلًا - بر ذات خدا به اين معنى است كه ذات خدا صحيح است كه انتزاع / 79 / اين مفهوم از أو بشود ، بدون اين كه حصهء اين مفهوم ويا فردى از أو قائم بوده باشد به ذات خدا به قيام حقيقي ؛ زيرا كه مستلزم است كه بوده باشد ذات خدا موجود به وجودي غير اين وجود تا اين كه بوده باشد محل حقيقي از براي اين وجود ونمىشود كه حصه ويا فردى قائم باشد به ذات خدا به قيام اعتباري ؛ زيرا كه معنى قيام اعتباري آن است كه اين وجود تابع باشد