مىشود : « كما تدل الأسماء والصفات بناء على الحدود التي هي التربيع والتثليث والتسديس على الإحاطة » . واين معنى دلالت بر محاط بودن خدا ندارد واين صورت هم صحيح است وباز درست مىشود كلام . وهرگاه لفظ « على » را بر ظاهر خود بگذاريم ، درست نخواهد شد وچند نسخه كه در پيش مترجم بود ، لفظ « على » را داشت .
الحاصل : مقصود از اين كلام آن است كه همچنانى كه صفات واسماى كمالية دلالت بر وجود وكمال دارند - چنان كه سابق ذكر شد - از قبيل علم وقدرت واراده وغير اينها از ائمهء سبعهء مذكوره ، صفات إضافية هم دلالت بر كمال ووجود دارند / 76 / ودلالت بر تعدد در ذات وتحدد حقيقت وتقدر انيت وانفعال از غير ندارند تا اين كه گفته شود كه اين صفات ممكن نيست بر ذات صادق شود وبا ذات متقدر ومتحدّد شود به جهت صدق اين صفات .
وبعد از اين ، استدلال فرمود از براي اين كه اين صفاتِ غير داله بر تحديد صادقاند بر ذات ، وصفات داله بر تحديد صادق نيستند ، به قول شريف خود : لأنّ اللَّه تعالى تدرك معرفته بالصفات ، ولا تدرك بالتحديد . . . ؛ زيرا كه خداى تعالى درك مىشود معرفت أو به صفات واسماى غير داله بر تحديد ودرك نمىشود معرفت أو به اسماى دالهء بر تحديد از قبيل طول وعرض ولون ووزن وقلّت وكثرت ومانند اينها از أمور حسيهء جسمانية ؛ زيرا كه صدق اين اسما موقوف است بر صدق مبدأ اشتقاق وممكن نيست صدق چيزى از اين مبادى بر ذات بارى تعالى .
وحاصل استدلال اين است كه ادلهء قاطعه ، قائم است بر اين كه ذات بارى تعالى اتصاف به صفات ذاتيهء كمالية وإضافية دارد وبر اين كه ذات بارى تعالى محل انفعال وحلول نمىشود . نتيجة مىدهد كه اتصاف ، موجب حلول صفات بر ذات نمىشود ولكن باب استدلال به قانون دليل إِنّى از براي معرفت ، مفتوح است . كل صفة تابعة لموصوفها ، ووجود التابع دليل لوجود متبوعه ، فكل صفة دليل بوجود موصوفها . وبه وجود مخلوقات به قاعدهء احتياج ممكن در طرف وجود وعدم بر مرجّح غنى الذات مشروح است والّا لازم آيد تسلسل ويا ترجيح بلا مرجِّح .
ميراث حديث شيعه — صفحة 317
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٣١٧