ومحتاج نمىشود در تحصيل اين معرفت طالبى كه آمد وشد فكرى وحركت ذهني از معقول به مجهول مىكند به سوى رويهء عينىعين ذات واستماع سمعي ولمس دستى كه از جسمانيات است ودر / 77 / در نظر مقيدان عالم جسماني اقواى طرق است . مجملًا طالب معرفت كه به اين طرق مبينه در كلام امام عليه السلام مشى كرده باشد ، محتاج نمىشود به سوى اين كه ذات بارى تعالى را احساس نمايد واحاطهء قلبي به ذات به هم رساند ، بلكه انتقال مىنمايد ذهن به معرفت بارى تعالى از راه ملاحظهء احتياج ممكن به غير وغناي بارى تعالى از غير وأمثال اين ملاحظات .
وباز استيناف استدلال فرمود به اين كه هرگاه صفات خدا دليل از براي معرفت نباشد واسماى بارى تعالى داعى به سوى أو نباشد و « معلمه » از خلق - يعنى صورت علميه كه حاصل مىشود از براي خلق - ادراك نكند خدا را به بحقيقته وممكن نشود كه معلمه مطابق به ذات بارى تعالى بشود ، هر آينه مىشود عبادت خلق مر اسما وصفات را ، نه ذات را ؛ يعنى از براي مفهومات اين اسما وصفات كه فهميده مىشود از اين ألفاظ ومعلوم است كه اين مفهومات غير خداست .
وباز اعادهء استدلال فرمود به قول شريف خود : فلولا أنّ ذلك كذلك لكان المعبود الموحد غير اللَّه ؛ هرگاه نبود اين كه اسما وصفات دلالت بر ذات خدا كرده باشند ، هر آينه مىشد معبودِ توحيده كرده شده غير از خدا از اين مفهومات وحال آن كه معلوم هر أحد هست كه عقل عاقلى نمىتواند حكم كند كه مفهومي از مفاهيم « واحد لا يتعدد » است ، زيرا كه هر مفهوم متعدد مىشود به تعدد حصول أو در ذهن ، بلكه به تعدد ملاحظهء ذهن واحد وواضح است كه اسما وصفات ، غير از خداست . پس مطلب ثابت شد .
واين كلام از امام عليه السلام گويا در رد أهل تعطيل است وآنها جماعتىاند كه قائلاند بر اين كه : اسما وصفات بر آن معاني كه ما از آنها مىفهميم ، صدق بر خدا ندارد ، بلكه ممكن نيست تصور خدا به وجهي از وجوه اصلًا ونفى كردهاند اشتراك مفهومي را در ميانهء واجب وممكن ، ومعتقد چنيناند كه هر دو شئ كه اشتراك در امر عرضى داشته باشند ، لابد / 78 / كه در ذاتي نيز مشترك باشند به قاعدهء « كل ما به الاشتراك العرضي
ميراث حديث شيعه — صفحة 318
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٣١٨