فرمود كه : نه از روى نياز بوده صدور اين افاضه وجعل از خدا بر جعل ممكنات ونه از براي افزونى درجه وپايه بود كه نمىرسيد خدا به آن پايه مگر به اين جعل وتجلّى ونديد از براي نفس خود در آنچه خلق كرده است بيشترى به سبب اين افاضه ونه كمترى به سبب امساك افاضه . مىدانى ومىفهمى اين تحقيق را كه گفتم اى عمران ؟
گفت : بلى يا سيدي ، به خدا اى سيد من ومولاي من !
وگفت امام عليه السلام : وبدان اى عمران ! به درستى كه خدا هرگاه خلق كرده باشد آنچه را كه خلق كرده است از براي حاجت بر خلق ، خلق نمىكرد مگر آن كس را كه يارى ومددكارى جويد از أو به رفع حاجت خود وهر آينه بود سزاوار اين كه خلق كند / 14 / چندين برابرهاى آنچه خلق كرده است ؛ زيرا كه ياران ومددكاران ، هر قدر بيشتر باشد ، صاحب آن ياران زورمندتر گردد وخداى عز وجل - اى عمران - گنجايش ندارد كه احتياج داشته باشد بر خلق « والحاجة لا يسعها » يعنى حاجت بر نمىتابد آن حاجت را ذات خداوند - چنان كه در قاموس « 1 » گويد : « ما أسع ذاك أي ما أطيقه » - يعنى جايز نيست خداوند را حاجت بر خلق ؛ زيرا كه خداوند نيافريد از خلق چيزى را مگر اين كه پيدا شد در آن خلق حاجت ديگر بجز حاجت آفريدگى ، كه آن حاجت به دارندگى خداست بندهء خود را كه به زبان حكما آن را علّت مبقيه گويند وأولى علّت موجده است . واز فرض يك حاجت از خدا بر خلق لازم آمد دو حاجت از خلق به سوى خدا ، كه يكى حاجت ايجاد ودويم حاجت ابقاست . صاحب دو حاجت ، عاجزتر است از صاحب يك حاجت . پس معقول نيست كه معلول ، حاجت علّت خودش را زايل نمايد . وبه اين علّت است كه گويم : خدا خلق نكرد خلق را به علّت حاجت بر خلق .
وقول امام عليه السلام : نَقَلَ بالخلق حوائج بعضهم إلى بعض ، چون كه واسطه وشفيع ، حاجت طالب واسطه وشفيع را به سوى خود نقل مىنمايد در نزد محتاج اليه ، مثلًا مىبينى كه در كلام مجيد ، ذنب امّت را نسبت به شفيع امّت داد وفرمود : « لّيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن
هامش
( 1 ) . القاموس المحيط ، ج 3 ، ص 94 ؛ تاج العروس ، ج 5 ، ص 541 ؛ لسان العرب ، ج 8 ، ص 392 .