مخلوقات أو با أو خواهند بود . پس صادق نمىشود « انه في ما لا يزال كذلك » . وقول امام عليه السلام « لا شيء معه » أي في مرتبته ؛ زيرا كه بيان كرديم كه ممكن نيست كه مبدأ اوّل دو تا باشند .
وقول امام عليه السلام « بلا حدود ولا أعراض » اشاره است به سوى نفى تركيب عقلي ونفى صفات زايده ؛ زيرا كه ثابت شد كه مبدأ اوّل ، واحد من جميع الوجوه است . هرگاه مراد به حدود ، حدود عقلية باشد ، چنان كه ظاهر از حدود در مطالب عقلية حدود عقيله است ودر مطالب فقهية ، حدود شرعيه است ودر مطالب لغويه ، حدود لغويه است وهر گاه مراد به حدود ، نهايات بوده باشد كه حدّ لغوى است ، مراد نفى جسميّت ولوازم جسميّت خواهد بود وچون كه سؤال عمران در نظر دقيق منحل به دو مطلب مىشد : يكى سؤال از أوصاف ذاتية مبدأ يعنى از ذات ودويم سؤال از مخلوقات يعنى مرتبهء فعل أو . پس جواب داد امام عليه السلام از مطلب اوّل به قول خودش : « أمّا الواحد . . . » وجواب از مطلب دويم فقرهء آتيه است .
[ خلقت مخلوقات ]
متن :
ثُمَّ خَلَقَ خَلْقاً مُبْتَدِعاً مُخْتَلِفاً بِأَعْرَاضٍ وَحُدُودٍ مُخْتَلِفَةٍ ، لَا فِي شَيْءٍ أَقَامَهُ ، وَلَا فِي شَيْءٍ حَدَّهُ وَلَا عَلى شَيْءٍ حَذَاهُ وَمَثَّلَهُ لَهُ ، فَجَعَلَ الْخَلْقَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ صَفْوَةً وَغَيْرَ صَفْوَةٍ وَاخْتِلَافاً وَائْتِلَافاً وَأَلْوَاناً وَذَوْقاً وَطَعْماً .
شرح :
بعد از آن بيافريد خلقي نو ايجاد شده را به طريق ابداع ، بي احتياج أو به مادّه ومدّت .
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد
« مبتدعاً » صفت است ، « مختلفاً » صفت بعد از صفت است و « بأعراض » جار ومجرور است متعلق به « مختلفاً » ؛ يعنى جوهر صادر مبتَدَع از اوّل تعالى ، اين صفت دارد كه مختلف است به عوارض وأحوال .