محض است وهذا خُلف . پس لابد است كه وجود كائن اوّل ، عين ذاتش باشد ؛ به اين معنا كه ذات بذاته مصداق مفهوم وجود باشد ؛ به علّت آن كه چاره نيست مر أمور انتزاعية را از مطابق خارجي ، تا ممتاز باشند از اختراعيات ؛ به علّت آن كه صدق حمل اشتقاقى امر اعتباري بر ذات خارجي ، در واقع معنى ندارد .
مگر اين كه آن امر با قطع نظر از انتزاع منتزع با حقيقت وجود متّحد است . پس مطابق وجود يا ذات بذاته است ويا ذات با حيثيت ديگر كه مغاير اوست عيناً ويا متّحد با اوست عيناً وثاني به هر دو قسمش باطل است . زيرا كه ذكر كرديم كه ذات نمىتواند علّت از براي اين حيثيت بشود . ومعلول غير بودن هم باطل است ؛ زيرا كه منافى اوليّت است .
پس مطابق وجود ، همان ذات بذاته خواهد بود بدون احتياج به علّتى ، وهو المطلوب .
وهر گاه كسى اعتراض كند كه ممكن است كه اين مفهومِ وجود ، متّحد باشد با ذات خدا بالعرض ومطابق باشد ذات خدا با أو به نفس خود نه به سبب علّت ، جواب گوييم كه نقل سخن مىكنيم به سوى ذات در حد ذات ، يا اين است كه موجود بر أو صادق آيد يا نه ، بنا بر ثاني مفسدهء سابق عود خواهد كرد وبنا بر اوّل ، ذات بالذات مطابق وجود مىشود وهو المطلوب .
وهرگاه اعتراض شود كه بنا بر اين لازم آيد كه اين مفهوم كه متصور كل أحد است عين خدا باشد - تعالى عن ذلك علواً كبيرا - جواب گوييم كه معنىِ بودن ذات ، مطابق مفهوم وجود ، نيست اين كه اين مفهومِ بديهي عين ذات خداست ، بلكه معنىِ آن اين است كه اين مفهومِ با قطع نظر از بودن أو مفهوم وبا قطع نظر از فرض بودن أو قائم به ذات خود بدون ارتباط به غير / 8 / عين ذات است .
واز جملهء بديهيات ونتايج مترتّبه بر همين برهان ، توحيد است كه ممكن نيست كه دو امر متباين در تمام حقيقت مطابق باشد مر مفهوم در حد عرضى را ؛ زيرا كه « ما بِهِ الاشتراك عرضى » منتهى بر « ما به الاشتراك ذاتي » خواهد بود ومستلزم تركيب خواهد شد واين است جواب شبههء مشهور به شبههء ابن كمونة . ونيز ممكن نيست
ميراث حديث شيعه — صفحة 254
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٥٤