تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
وَ طَعْناً فِي الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ ؛
« 1 » عده‌اى از يهود چنانند كه گفتار را از جايگاه‌هاى خود تغيير مىدهند و - با پيچاندن زبان و به هدف طعنه‌زدن به دين - مىگويند : شنيديم و سر برتافتيم ؛ بشنو اى ناشنوا و اى شرّير ما و اگر ايشان به جاى آن ، مىگفتند : شنيديم و فرمان برديم ، بشنو و ما را بنگر ، هر آينه براى ايشان بهتر و راست‌تر بود ؛ اما خداوند آنان را به سبب كفرشان لعن و نفرين كرده است » . امام باقر عليه السّلام مىفرمايد : « واژه راعنا لفظى است كه با لهجه عبرانى از آن ، قصد دشنام مىنمودند » . حسين بن على مغربى « 2 » مىگويد : « در جستجو بودم معناى « راعنا » را دريابم . ديدم مىگويند : راع بر وزن قال ، فعل ماضى ، به‌معناى شر و فساد است » . مرحوم بلاغى نيز چنين گفته است : « در عهد قديم عبرى به فحص و كاوش پرداختم [ او عبرى مىدانست ] ، دريافتم كلمه راع - به فتح عين مايل به الف يعنى تقريبا راعا - كه نزد ايشان قامص نيز نام دارد همانگونه كه در ترجمه اناجيل عبرى آمده است به‌معناى شر يا قبيح و شرّير « 3 » ( مفرد اشرار ) مىباشد . « 4 » « نا » ضمير متكلم و در زبان عبرى الف آن به واو تبديل شده يا به واو اماله پيدا مىكند كه تقريبا با « راعا » راعنا مايل به واو را تشكيل داده و به‌معناى شرّير ما اطلاق مىشده است » . « 5 » [ يهود با اين كار از روى حقد و كينه ، پيامبر را - العياذ باللّه - به جمله
هامش
( 1 ) . نساء 4 : 46 . ( 2 ) . او ابو القاسم مغربى ، وزيرى موفق و از اساتيد نجاشى است ، مردى اديب ، شاعر فاضل ذو فنون و آگاه به علوم رياضى بوده است . ابن ابى الحديد مىگويد : با آنكه شيعه بوده ، در تعصب نسبت به قحطان غلو مىورزيد . در نيمه رمضان سال 418 در « ميافارقين » وفات يافت و طبق وصيت او در جوار امير مؤمنان عليه السّلام دفن شد . اين دو بيت طبق وصيت او بر سنگ قبرش نگاشته شد :كنت في سوء الغواية و الجهل * مقيما فحان منّي قدوم تبت من كل مأثم فعسى * يمحى بهذا الحديث ذاك القديمدر گمراهى و جهل غوطه‌ور بودم ، پس اينك هنگامه ره‌سپارى ( به خدمت مولا ) فرا رسيده است ، از تمام گناهان خود توبه مىكنم . اميد آنكه به ره‌پويى امروز كژى پيشين من آمرزيده گردد . ( 3 ) . چنان كه در فصل دوم و سوم از سفر نخست عهد قديم آمده است . ( 4 ) . چنان كه در فصل اول از سفر پنجم و در شماره 64 و 78 از مزامير آمده است . ( 5 ) . آلاء الرحمان ، ج 1 ، ص 114 - 113 .