سرداران آن ولايت به صحبتش گراييدند ووظايف اخلاص وأرادت به جا آوردند .
وجود اين موجود شريف به اعتبار قلعه افزود ودر حقيقت قلعه با آن همه طمطراق به چنين انسان بزرگ كه انسان عين انسان بود كوچك مىنمود . در مسجد قلعه بناى نماز جماعت نهاد . به منبر رفت ؛ در فراز منبر با همان بيان نافذ كه به خود اختصاص داشت به ارشاد خلايق پرداخت . علما ودانشمندان آن ديار از هر سو به مجلس درسش شتافتند وبه قدر استعداد وقابليّت بهرهمند ومستفيد مىشدند . كافل ومرجع خلايق ومقتداى مردم آن ولايت بود از سنّى وشيعي .
در نگارستان دارا مىنويسد كه :
آن أوقات كه آقا محمّد خان قاجار گرفتار أطوار ناهنجار بعضي از برادران بود وخوانين آذربايجان به رسم ملوك الطّوايفى هر يك در ولايتي كوس فرمانروايى مىزدند . اركلى خان والى گرجستان با پادشاه روسيّه ساخته ومىخواست كه گرجستان را در بسته به أو واگذارد .
سلطان سليم از سلاطين آل عثمان كه پادشاهى سليم القلب وديندار وتجربه اندوز وعاقل وكدخدا منش ومآل انديش بود ، از اين معنى باخبر شده به هر يك از حكّام وخوانين آذربايجان فرماني صادر نمود وبه هر يك از آنها كه ده تَن يا بيشتر بودند ، خلعت گران بها وأسب ويراق تهيّه كرده ، به صحابتِ صالح أفندي كه از حجّاب دربار ومردى شاعر وأديب ومطّلع بود ارسال داشت . فرستاده مطابق دستور ، فرامين وخلاع را به هر يك از آنها رسانيده باز گرديد . مضمون نامه چنين بود :
« والى گرجستان با پادشاه روس در ساخته ، راه مداخلت آن فرقه را به تفليس مىگشايد ، هر گاه اين اراده از قوه به فعل آيد ، اهالى روم وإيران را مسلمانى مشكل دست دهد . بايد كه خوانين براي گرفتن گرجستان اتّفاق نمايند . اگر ايشان را خزينه ولشگر ضرور گردد ، از دولت دوران ، عدّت ما به هيچ وجه مضايقه نخواهد شد .
ميراث حديث شيعه — صفحة 513
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٥١٣