فارسي شعر مىگفت ودر قلمرو شعر وشاعرى « شفا » خوانده مىشد . خطّ را نيكو مىنوشت ودر اين فنّ فاخر تجربهء وافى داشت .
استادان اين فنّ وكساني كه در اين وادى سعى كرده وتجربه اندوختهاند ، از مهارت أو در أقلام سبعه سخن گفتهاند .
مولانا محمّد رضا رحمه الله علاوة بر محاسن وفضايل مذكوره ، حافظهء بسيار قوى وذهن بي نهايت روشن ودرخشان داشت .
شيخ عبدالنّبى قزوينى در توصيف حافظه وذهن وقّاد أو مىگويد :
در اين دو صفت آيتي بود از آيات خداوندى با سعى وجهد وكوشش فراوان در عمل . در خطابه وسخنورى وسخن آرايى يكتاى زمانه بود ، با بيان سحّار ، قلوب مستمعين را أسير خود مىنمود ، قدرت بيان ومتانت واستحكام كلام أو در سر حدّ اعجاز بود .
عبدالرزّاق بيگ دنبلى - كه در ميان فضلا وادباى آن عصر معدود ومشار اليه بالبنان است وبارها به صحبت أو در تبريز وشيراز وقره باغ رسيده است - پس از وصف زياد از شيوهء وعظ وتذكير وخطابت أو مىنويسد كه :
ظرفا وبلغا وأدبا والبّاى بسيار ديدهام ؛ فاضلى چون أو شيرين سخن ونديمى مانندش ماهر در همه فن نديدم . « 1 »
در لباسْ تفنّن به كار مىبرد وبه پاكى وپاكيزگى آن اهتمام مىورزيد .
در نگارستان دارا سيماى أو را با اين لفظ توصيف مىكند :
فاضلى بلند قامت بود وچندين لبّادهء ترمه وقلمكار بر روى هم مىپوشيد وبه شكوه وتشخّص ظاهري به علاوهء تشخّص باطني مىكوشيد . وبا دوستان يك دل خويش چون شير وشكر مىجوشيد وبر بالاى لباسهاى خود ردايى سفيد ونازك كه حاجب ماورا نبود در بر مىكرد وظاهراً به لطافت وپاكيزگى لباس بسيار ميل مىكرد . ودستارى سفيد ونازك وشسته وپاكيزه بر سر مىنهاد وعصايى چون خطّ مو هوم
هامش
( 1 ) . تجربة الأحرار ، ج 1 ، ص 179 .