شريف را نيز همراه خود برد وشريف در جريان همين سفر در سال 540 درگذشت . « 1 »
در واقع ، پس از آمدن نور الدين محمود بن زنگى به حلب در سال 541 مبارزه با شعائر شيعي در اين شهر آغاز شد . ابن الحنبلي نوشته است كه وى به كار تجديد مدارس ورباطها پرداخته وأهل علم را به حلب فراخواند . أو برهان الدين أبو الحسن علي بن حسن بلخى حنفي را به سمت مدرس تعيين كرد ودستور تغيير اذان را صادر نموده ، مؤذنان از گفتن حي على خير العمل ممنوع شدند . نور الدين زنگى در حالي كه فقها همراهش بودند ، زير منارهء مسجد جامع نشست وگفت هر مؤذني كه اذان سنى را نگويد ، از مناره به زيرش اندازيد . « 2 » روشن بود كه به اين سادگى امكان حذف تشيع نبود . به گزارش همو ، سه سال بعد ، در سال 544 وقتي كه نور الدين زنگى بيمار شد وأوضاع حلب آشفته شد ، برادر كوچك نور الدين نصرة الدين به تحبيب قلوب شيعيان پرداخته ، به آنان اجازه داد تا جملهء حي على خير العمل ، محمد وعلى خير البشر را در اذان بيفزايند . شيعيان به أو مايل شده وفتنهاى ميان شيعيان وسنيان در اين شهر برپا شد . بهدنبال آن بود كه شيعيان مدرسهء ابن أبي عصرون ومدارس ديگر را غارت كردند . از قضا نور الدين بهبود يافت ونصرة الدين به حرّان رفت . در اين وقت ، نور الدين از قاضى حلب ، هبة الله بن أبي جرادة خواست تا كار قضاوت وخطبه وامامت را عهدهدار شده ، بار ديگر اذان را به صورت سنى آن درآورد . أو نيز به مسجد رفته ، كناره مناره نشست واز مؤذنان خواست تا اذان را برطبق فتواى أبو حنيفة بگويند . مؤذنان از
هامش
( 1 ) . الاعلاق الخطيرة في ذكر أمراء الشام والجزيرة ، الجزء الأول ، القسم الأول ، ( تحقيق دومينيك سورديل ، دمشق ، 1953 ) ، صص 96 - 97 وبنگريد : كنوز الذهب في تاريخ حلب ، ( سبط ابن العجمي الحلبي ، حلب ، دار القلم ، 1996 ) ج 1 ، صص 271 - 272
( 2 ) . الزبد والضرب في تاريخ حلب ( تحقيق محمد التونجى ، كويت ، مركز المخطوطات والتراث ، 1988 ) ، صص 35 - 36