اولًا : مردم را به معارضه و مبارزه دعوت نمودن و مانند سورهاى از سورههاى قرآن را از آنان درخواست كردن مفهومى نداشت .
وثانياً : اگر آنان قدرت فهميدن قرآن را نداشتند ، معجزه بودن قرآن براى آنان ثابت نمىشد ، مقصود و هدفى كه در فرستادن قرآن بود ، تأمين نمىشد و با دعوت نمودن مردم بهسوى ايمان به قرآن سازش و مناسبت نداشت .
3 - قرآن بزرگترين مرجع مسلمانان است :
در روايات فراوان آمده است كه مردم بايد به « ثقلين » ( كتاب خدا و عترت پيامبر ( عليهم السّلام ) ) به آن دو امانت سنگين كه پيامبر ( صلى الله عليه و آله و سلم ) درميانآنان گذاشته است ، تمسك بجويند و در تمام امور و مشكلاتشان به آنها مراجعه كنند و معناى تمسك و مراجعه كردن عموم مردم به قرآن ، جز به معناى عمل كردن به آن و تطبيق نمودن اعمالشان با احكام و قوانينى كه از ظواهر آن فهميده مىشود ، چيز ديگرى نمىتواند باشد .
4 - قرآن معيار شناخت روايات است :
روايات « متواتر » و فراوان در اختيار داريم كه قرآن را محك و شناخت اخبار و احاديث معرفى كردهاند و مضمون اين روايات اين است كه : روايات وارده بايد به قرآن ارائه شده و با آن سنجيده شوند و هر روايتى كه با قرآن تطبيق و سازش نكرد ، دروغ و باطل بوده و افترا و بيهودهاى بيش نيست و بايد آن را به سينهء ديوار كوبيد و نبايد آن را پذيرفت .
اين روايات دليل و گواه روشنى هستند ، بر اينكه ظواهر الفاظ قرآن ، حجيت و مدركيت دارند زيرا يك سخن پيچيده و غير قابل فهم كه ظاهر آن اعتبار نداشته باشد ، ميزان و وسيلهء سنجش نخواهد بود .