ص 50 - س 10 به بعد :
روايتى از خطبهء خواستگارى ابو طالب براى رسول خدا در يعقوبى آمده است .
بنگرد به آن : ص 375 .
ص 71 - س 23 به بعد :
« . . . يكى از آن جهود كه در حق رسول جادوى كرده بود . . . لبيد بن اعصم بدان مقر آمد . »
ذكر اين ماجرا در طبقات الكبير محمد بن سعد كاتب الواقدى آمده است تحت عنوان : « ذكر من قال ان اليهود سحرت رسول الله صلعم » . بنگريد به : طبقات الكبير .
ج 2 بخش 2 . ص 4 به بعد .
اشارتى نيز در متن عربى سيره آمده : « و من يهود بنى زريق : لبيد بن اعصم ، و هو الذى اخذ رسول الله صلى الله عليه و سلم عن نسائه . »
سيرة النبى . الجزء الثانى . ص 138 ص 74 - س 5 - 4 :
عبارتى در متن ما آمده است كه مفهوم آن بر من روشن نيست :
« رسول عليه السلام گفت بفرمائيد تا منادىاى بانگ زند كه هر كه در سراى بو سفيان رفت امن باشد . بو سفيان گفت : پدر و مادر من فداى تو باد ، سراى من هستى از آن گوسفندان است . »
در نسخهها اختلافى نيست .
ص 142 - س 11 - 9 :
« . . . آنجا كه قوم موسى را ترنجبين و مرغ بريان مىفرستاد و ايشان مىگفتند ما بر يك خورش صبر نكنيم ما را پياز و سير و عدس مىبايد ، حق تعالى نادانى ايشان باز مىنمايد . . . »
اشارهاى است به آيهء 61 از سورهء 2 ( بقره ) قرآن مجيد كه ترجمهء آن در تفسير طبرى آمده است .
« و چون گفتيد كه اى موسى نه شكيبائى كنيم بر طعامى يگانه بخوان ما را خداوند تو تا بيرون آرد ما را از آنچه بروياند زمين از ترهء آن و خيار آن و سير آن و عدس آن و پياز آن . گفت : مىبدل خواهيد آنكه آن بترست بدانكه آن بهتر است ؟
برويد به شهر مصر كه شما را است آنچه خواستيد و زده شد برايشان خوارى و درويشى ، واجب شدند به خشمى از خداى . آنست بدانكه ايشان بودند كافر شدند
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 636
مساهمون: عبد الملك الخركوشي النيسابوري
ص٦٣٦