« مرا ماده خرى بود كه نيك رفتى ( عينا در همه نسخهها ) و از بد حالى استخوانش پديد آمده بود . و مردمان به جد مىرفتند و من ساكن چنان كه دراز گوش مىرفت مىرفتم . و از ضعيفى چنان بود كه دست و پاى از ميان و حل بر نمىتوانست كشيد . . . »
همانند اين مفهوم در ترجمهء سيرت رسول الله نيز آمده است . بنگريد به :
نصف اول . ص 145 .
ص 44 - س 18 - 17 :
براى اضطراب عبد المطلب و روايتى از شعر او بنگريد به : طبقات الكبير . ج 1 .
بخش 1 . ص 70 و 71 .
ص 49 - س 23 به بعد :
در باب خواستگارى خديجه ( ع ) براى رسول الله ( ص ) در منابع گونهگون روايتهاى گونهگون است . در ترجمهء تاريخ كبير طبرى مىگويد :
« . . . عمت را بگوى ، ابو طالب ، تا بيايد و مرا از پدرم از بهر تو بخواهد .
و پدر خديجه خويلد هنوز زنده بود . »
دستنوشت مصحح نگارنده . نسخهء عكسى . برگ 64 الف البته اين اشاره نيز رفته است كه : « و به بعضى اخبار ايدون است كه خويلد پدر خديجه مرده بود و عمش اسد او را به شوهر داد . » همانجا برگ 164 ب .
از ترجمهء سيرت رسول الله بر مىآيد كه پدر خديجه هنوز زنده بوده است :
« پس حمزه رضى الله عنه از ميان اعمام با پيغمبر صلوات الله عليه برفت پيش پدر خديجه ، خويلد بن است ، و خديجه را از بهر وى بخواست و نكاح ببست . »
ترجمهء سيرت رسول اللّه . نصف اول . ص 167 اما در متن ، شرف النبى ، از عم سخن مىرود كه عمرو بن نوفل خوانده شده است :
« . . . بو طالب را گفت برو پيش عم من عمرو بن نوفل و او را بگوى تا مرا به زنا شوهرى به محمد پسر برادرت دهد . »
در طبقات الكبير مىگويد : عمرو بن اسد عم خديجه ( ع ) او را به ازدواج رسول اكرم ( ص ) در آورده است .
طبقات الكبير . ج 1 . بخش 1 . ص 85 و نيز يعقوبى همداستان است با صاحب طبقات . بنگريد به : تاريخ يعقوبى .
ج 1 . ص 76 - 375 .
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 635
مساهمون: عبد الملك الخركوشي النيسابوري
ص٦٣٥