و امى اشتد شوقى اليك الى اين تبادر قال ان عثمان اصبح فى الجنة عروسا ملكا و ساملكا و انا قد دعينا الى عرسه . ( 1 ) ابن عباس رضى اللّه عنه مىگويد كه رسول را عليه السلام در خواب ديدم و بر ماديانى ابلق نشسته بود و بشتاب مىرفت . من گفتم : پدر و مادر من فداى تو باد اشتياق من به ديدار تو از حد بگذشته است كجا مىشتابى ؟
گفت : عثمان در بهشت داماد است و ما را به عروسى خواندهاند .
از بعضى اهل بغداد روايت كردهاند كه گفت : رسول را عليه السلام در خواب ديدم جامه از ساق بر كشيده ، گفتم ترا چه بوده است يا رسول اللّه ؟ گفت : خليفه بمرد . پس اين مرد مىگويد در بغداد رفتم بامداد و خليفه زنده بود و من بحث مىكردم از حديث خليفه . تا بعضى از مشايخ مرا گفتند جنيد فرمان يافت ، و او بحقيقت خليفهء رسول عليه السلام بود . ( 2 ) روايت كردهاند از ابو عبد اللّه مولى الليثى كه گفت رسول را عليه السلام در خواب ديدم كه در مسجد نشسته بود و مردم پيرامن او نشسته و مالك بن انس ايستاده پيش رسول عليه السلام و مشك نهاده بود پيش رسول عليه السلام و قبضه قبضه برمىگيرد و به مالك مىدهد و مالك بر مردمان مىافشاند . ابو مصعب گفت : من تاويل آن علم كردم و اتباع سنت رسول .
( 3 ) عمر بن عبد العزيز قال رايت النبى صلى اللّه عليه فى المنام فقال لى ادن يا عمر ثم قال يا عمر اذا وليت فاعمل فى ولايتك نحوا من عمل هذين و اذا كهلان قد اكتنفاه قلت و من هذان قال هذان ابو بكر و عمر . عمر عبد العزيز گفت : رسول را عليه السلام در خواب ديدم ، مرا گفت نزديك درآى يا عمر . پس گفت : يا عمر چون والى شوى
a
75
I
در ولايت خويش عمل همچنان كن كه اين دو كس كردند ، و دو مرد كهل در خدمتش نشسته بودند . من گفتم :
اين دو شخص كيستند ؟ گفت اين ابو بكر است و اين عمر است .
( 4 ) كعب الاحبار روايت كرده است كه خلافت ابو بكر صديق رضى اللّه عنه معلوم گشته بود پيش از مبعث رسول عليه السلام به شانزده سال .
پرسيدند كه چگونه بود آن ؟ گفت : ابو بكر صديق رضى اللّه عنه