تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
( 1 ) جابر بن عبد الله مىگويد كه چون پدر مرا بكشتند روز احد ، من جامه از روى پدر باز گيرم و مىگريم و اصحاب من مرا منع مىكنند ، و عمهء من مىگريد . رسول صلى اللّه عليه و سلم گفت : اگر بر وى گرئيد و گر نگرئيد ، فريشتگان از آن وقت باز كه او را بكشتند ، پرهاى خويش بر وى سايه مىداشتند تا آنگاه كه شما او را برگرفتيد . جابر بن عبد الله گفت رسول صلى الله عليه و سلم با من گفت : مىدانى يا جابر كه خداى تعالى پدر ترا نزديك گردانيد و با او سخن گفت و او را گفت : آرزو كن هر چه خواهى . پدرت گفت : آرزوى من آن است كه مرا يك بار ديگر با دنيا فرستى تا يك بار ديگر در راه تو كشته شوم . ( 2 ) كعب بن مالك روايت مىكند كه رسول عليه السلام گفت : روز احد مقتل حمزه كه ديده است ؟ مردى حاضر بود ، گفت من ديدم . رسول عليه السلام گفت : بيا و ما را بنماى ، و امير المؤمنين على در خدمت رسول عليه السلام بود برفتند و حمزه را بديدند . امير المؤمنين على گفت : يا رسول اللّه ، حمزه را مثله كرده‌اند . رسول كراهت داشت كه او را بر آن حالت بيند . هم در آن نزديك توقف كرد و گفت : انا اشهد على هولاء القوم لفوهم بجراحهم و دمائهم فانه ليس من جرح بجرح الا جاء جرحه يومى القيمة يدمى لونه لون الدم و ريحه ريح المسك . رسول عليه السلام گفت : من گواهى مىدهم بر اين جماعت يعنى شهيدان روز احد . ايشان را همچنان خون آلود دفن كنيد و مشوئيد كه هيچ جرحى از ايشان نباشد الا كه روز قيامت خون آلود باشد و رنگش رنگ خون باشد و بويش بوى مشك . ( 3 ) انس بن مالك مىگويد كه هيچ قبيله‌اى از قبايل عرب را چندان شهيدان نباشد كه ما را روز قيامت از آنكه هفتاد مرد را از ما بكشتند روز احد ، و هفتاد روز بئر معونه و هفتاد روز موته و هفتاد روز يمامه . جابر بن عبد الله مىگويد كه عمرو بن الجموح روز احد پيش رسول آمد عليه السلام و گفت : هر كرا امروز بكشند